دیهگو زندگی پرشور و شورشی داشت. در برابر امپریالیسم میایستاد و به نوعی از کمونیسم دفاع میکرد. همیشه از خود مختاری برای آمریکای لاتین دفاع میکرد و همیشه به جای کودکانی صحبت میکرد که در شرایطی مشابه فقر وحشتناک تربیت خود در ویا فیوریتو باریوی بوئنوس آیرس بزرگ میشوند. مارادونا در طول زندگی خود مواضع سیاسی داشت که هرگز آسان و البته درست نبودند.
میگویند دوباره در این دنیا عظمتی وجود خواهد داشت. کسانی خواهند بود که به لطف هوش و فیزیک خود میخوانند لژیونها را فرماندهی کنند. انقلابیونی خواهند بود که شیاطین تمدن را به نام مردم به ورطه تاریک خاطره میاندازند. در درون ما تضادهای بیپایانی وجود خواهد داشت. روحهای مهربانی که گرفتار بیماری هستند و خدایان روی زمین که قبضهای تلفن پنج رقمی را جمعآوری میکنند و با خانوادههایشان تماس میگیرند.
در دهه ۱۹۲۰، زمانی که آرژانتین یک کشور مهاجر در حال رشد، به دنبال یک هویت ملی واحد بود، آشکار شد که فوتبال یکی از معدود چیزهایی است که جمعیت متفاوت کشور را به هم پیوند میدهد. مهم نیست که چه پیشینهای دارید، شما میخواستید تیمی با پیراهنهای راهراهِ آبی و سفید برنده شود - و این بدان معنی بود که نحوه بازی تیم ملی از اهمیت سیاسی و فرهنگی برخوردار بود.
مناظرهای در صفحات روزنامهها مطرح شد و اجماع حاصل شد که فوتبال آرژانتین در تقابل با بازی انگلیس ایستاده. اما قدرت شبه استعماری تا حد زیادی با آغاز جنگ جهانی اول کنار رفت. در زمینهای بازی وسیع و پرچمن مدارس بریتانیا، فوتبال به قدرت و دویدن و انرژی بود. در مقابل، آرژانتینیها بازی را در پوترِروها، قسمتهای خالی محلههای فقیر نشین، در زمینهای کوچک، سخت و شلوغ، که در آنها مربیای برای تعلیم وجود نداشت یاد گرفتند. بازی آنها در مورد خیابانی بودن، محکم بودن، توانایی فنی و حیلهگری بود.
اگر قرار بود مجسمهای برای روح بازی آرژانتینی ساخته شود، بوروکوتو ویراستار یک روزنامه در سال ۱۹۲۸ نوشت، این مجسمه "یک خارپشت با صورت کثیف، با یال مویی که علیه شانه شوریده است را به تصویر میکشد. با چشمانی باهوش، پرسهزن، حقهباز و متقاعدکننده و نگاهی درخشان که به نظر میرسد به خندهای اشاره میکند که کاملن نمیتواند جلوی نمایان شدن دندانهایش را شکل بگیرد، دهانش پر از دندانهای کوچک که ممکن است با خوردن نان خشک دیروز ساییده شوند. شلوار او چند تکه تقریبن دوخته شده است. جلیقهاش با راهراههای آرژانتینی، با گردن یقهای کوتاه و با سوراخهای فراوانی که توسط موشها خورده شده. زانوها پوشیده از دلمه زخم است که سرنوشت آن را ضدعفونی کرده. پابرهنه یا با کفشهایی که سوراخهای انگشتان پا را نشان میدهد که بر اثر برخورد سنگلاخها زخمیهای زیادی روی آن ایجاد شدهاند. موضع او باید مشخص باشد. به نظر میرسد که او با یک توپ پارچهای همه را دریبل میزند."
کمی کمتر از نیم قرن بعد، دیهگو مارادونا اولین بازی ملی خود را انجام داد. در ۱۶ سالگی، او فقط یک فوتبالیست بزرگ نبود، او تحقق یک پیشگویی بود. مارادونا فرزند پوترروها بود. او خود را یک سیاهپوست توصیف کرد - یک جوش سرسیاه کوچک، اصطلاحی که اوا پرون همسر رئیس جمهور خوان دومینگو پرون برای میراث ترکیبی ایتالیایی و بومی به کار میبرد که او آن را رگ و ریشهی خود میدید. والدین مارادونا پرونیست مذهبی بودند و عکسهای اویتا و خوان پرون را روی دیوار خانه داشتند.
مارادونا در حلبینشینی در حاشیه بوئنوس آیرس بزرگ شد. او پسر یک پدر گوارانی و یک مادر ایتالیایی بود. در ۸ سالگی، در تمرینات لوس سبولیتاس، تیم جوانان باشگاه فوتبال آرژانتینوس جونیورز در زمین حاضر شد. استعداد مارادونا به حدی باورنکردنی بود که مربی جوانان، فرانسیسکو کورنیخو، از او درخواست کارت شناسایی کرد. کورنیخو نمیتوانست باور کند که یک دانش آموز بتواند کارهایی را که مارادونا با توپ فوتبال انجام میدهد انجام دهد. اما مارادونا واقعن تنها ۸ سال داشت و وقتی به تیم ملحق شد، آنها را با ۱۳۶ بازی بدون شکست رهبری کرد. گویی رهبری از ابتدا در خون اون بود.
پدرش در دلتای پارانا در استان کورینتس در منتهیالیه شمال شرقی کشور، قایقران بود و به بوئنوس آیرس نقل مکان کرد تا به همسرش ملحق شود که با اقوامش زندگی میکرد و شغلی پیدا کرده بود. وقتی اقوام او هم نقل مکان کردند، پدرش مجبور شد خانهاش را از آجرهای سست و ورقههای فلزی در ویا فیوریتو بسازد، محلهای فقیرنشین و به قدری خشن که پلیس هر روز با اتوبوس به آنجا میرفت و گشت میزد. یک شب، مارادونا در حالیکه کودکی نوپا بود، به یک چاله بزرگ افتاد. عمویش سیریلو در حالی که به او کمک میکرد، فریاد زد: «دیگیتو، سرت را بالاتر از این لجن نگه دار.» و این جملهای بود که مارادونا در لحظات سختتر زندگیاش مثل یک مانترا تکرار میکرد.
مارادونا که بدون برق و آب لولهکشی بزرگ شد، هر طور که میتوانست پول درآورد - باز کردن در تاکسیها، فروش ضایعات، جمع آوری فویلهای بستهبندی شده از پاکتهای سیگار. در راه مدرسه او با یک پرتقال، یک روزنامه مچاله شده یا یک دسته پارچه کهنه روپایی میزد، حتا وقتی از روی پل راهآهن میگذشت، اجازه نمیداد توپ به زمین برسد. یک عکس قدیمیِ او نشان میدهد که شاید چهار یا پنج ساله باشد، در مقابل یک حصار سیمی ایستاده که به دلیل دفعات برخورد با یک توپ به آن ضربه و پیچ خورده است. این دقیقن همان توصیفی بود که بوروکوتو سالها پیش از فوتبال آرژانتین خواسته بود.
و من یقین دارم که قلب دیهگو برای قفسه سینهاش خیلی بزرگ بود...

اسطوره آرژانتینی، که از "شایستگیهای ورزشی" خود فراتر رفت و به یکی از "نمادهای هویت ملی" آرژانتین تبدیل شد در ویا فیوریتو میزیست و محل تولد او، خانهای که در عکس بالا میبینید، چهار روز پیش به عنوان یک مکان تاریخی و آثار ملی نامیده شد. این مکان تاریخی ملی واقع در Calle Azamor با شماره پلاک ۵۲۳ (محدوده: XII، بخش: D، بلوک: ۳۲، قطعه: ۱۸) شهر ویا فیوریتو قرار دارد.