ایران درودی نقاش بزرگ، کارگردان، نویسنده، منتقد هنری و استاد دانشگاه رشته تاریخ هنر، روز جمعه هفتم آبانماه بر اثر ایست قلبی چشم از جهان فروبست. |
یازدهم شهریور ۱۳۱۵ به دنیا آمد؛ در خانوادهای که پدرش اهل خراسان بود و مادری که اصالتی قفقازی داشت. خودش تصویر شادی از دوران کودکیاش نداشت و میگفت خانواده پدری او را دست میانداختند. به قول خودش نامادری پدرم به مادرم میگفت برای زاییدن این بچه زشت، چرا این همه درد و این در حافظه خانواده برای همیشه باقی ماند. ایران درودی در اینباره گفت:
من برای این خیلی جنگیدم و زندگی من از اینجا شروع میشود. امروز به خودم میبالم، چون من به آنچه میخواستم رسیدم. مهم نیست دیگران درباره من چه فکر میکنند، اما من از موفقیتم راضی هستم.
از سمت راست: ایران دوردی، مادر و خواهرش پوران
دستفروشی در خیابانهای پاریس
در همان ایام کودکی همراه با خانواده رهسپار اروپا شد و تا آغاز جنگ جهانی دوم در هامبورگ ماند. او و خانوادهاش با آغاز جنگ، راهی ایران شدند. سال ۱۹۵۴ برای فراگیری نقاشی بعنوان هنری که از همان کودکی به آن علاقهمند بود، ساکن پاریس شد و در دانشگاه بوزار درس خواندن را آغاز کرد.
در حدفاصل سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۸ علاوه بر تحصیل در مدرسه هنرهای زیبای پاریس (بوزار) در مدرسه لوور پاریس، دانشکده سلطنتی بروکسل (ویترای) و انستیتوی آر. سی. آی نیویورک (رشته تهیه و کارگردانی برنامههای تلویزیون) دورههای مختلف را گذراند. خودش درباره سالهای اقامت در پاریس برای تحصیل در رشته نقاشی گفته بود:
هرگاه صحبت من میشد، خانواده پدری آنقدر مرا دست میانداختند که اشک مادرم را درمیآوردند. این بچگی از من آدم گوشهگیر و ساکتی را به وجود آورد.
به استقلال رسیدم و خودم تصمیمگیرنده شدم. بعد از آن ننگ نداشتم که تابلوهایم را روی پیادهروی خیابانهای پاریس بگذارم و بفروشم. سعی کردم روی پاهای خودم بایستم. من باید استقلال مالی میداشتم و میتوانستم کاری را که میخواهم انجام بدهم. الان بهجرئت میتوانم به شما بگویم که خودم را دوست دارم. همیشه با خودم میگفتم راهی پیدا خواهم کرد و این دوره باعث شد برای خودم سلاح مبارزه پیدا کنم؛ سلاح عشق برندهترین و مؤثرترین است. اگر این دوره را زخمهای خودم بهحساب بیاورم من زندگیام را مدیون این زخمها هستم.
وی در طول دوران حیاتش ۶۴ نمایشگاه انفرادی و بیش از ۲۵۰ نمایشگاه گروهی در کشورهای ایران، فرانسه، بلژیک، سویس، امریکا، مکزیک، ژاپن، استرالیا، کانادا، موناکو، آلمان و امارات متحده عربی برپا کرد.

از زخم عشق تا درد غربت
در زمستان سال ۱۳۴۶ و در ۳۰ سالگی بود که با پرویز مقدسی، تحصیلکرده تهیهکنندگی و کارگردانی فیلم ازدواج کرد. خودش میگفت: "آزادگی و بلندنظری پرویز در رشد فکری و نحوه دیدم به زندگی، تاثیر مهمی داشت و نهایتا در نقاشیهایم؛ او حتی بومهای مرا میساخت، نمونه کامل یک مرد خوب ایرانی بود با خصیصههای کم نظر؛ آزاده، گشادهدست، مهربان و…" اما زندگی این دو ۱۸ سال بیشتر به طول نینجامید؛ پرویز مقدسی سال ۱۳۶۴ از دنیا رفت و مرگ او تاثیر عمیقی بر ایران درودی گذاشت. او دیگر هیچوقت ازدواج نکرد. خانم درودی عاشق ایران بود، از جوانی این خصیصه را داشت. در یکی از آخرین لایوهای اینستاگرامیاش گفت:
چون ۶۰ سال بیرون از ایران زندگی کردهام، میدانم داشتن هویت یعنی چه؟ تاریخ ایران را ورق بزنید و ببیند ما چه شخصیتهای بزرگی در مملکتمان داشتهایم، چه دانشمندانی داشتیم!
ایران درودی و سالوادور دالی در پاریس - سال ۱۹۶۴ میلادی
در فاصله بین دو نقطه
او نهفقط یک نقاش که به معنای واقعی کلمه یک هنرمند بود؛ آثار مکتوب او هم کم نیستند که یا منتشر شدهاند یا به قول خودش زیر چاپند؛ بیش از همه، اما شاید «در فاصله دونقطه» که زندگینامه خودنوشت اوست، با اقبال روبهرو شده باشد.
این اثر خواندنی تا به امروز از ۲۵ تجدید چاپ هم گذر کرده است. ایران درودی در این اثر اثبات میکند که همچون نقاشی در استخدام کلمات هم استاد است و بههیچعنوان نباید نام او را بهعنوان یک هنرمند تکبعدی در ذهن به ثبت رساند. تصویرسازی بدیع درودی در کتاب مایه تعجب بسیاری از نویسندگان هم شده است.
خوب به خاطر دارم در یکی از ایستگاههای ترن، مادر اسباببازی خواهر را که یک چرخخیاطی بود و از آغاز سفر محکم در بغل داشت با عصبانیت از دستش گرفت و از پنجره ترن در حال حرکت به بیرون پرتاب کرد. از آن پس صدای گریه خواهر به صدای غمگین و یکنواخت ترن که گاه از میان آتش عبور میکرد اضافه شد. در واگنهای ترن از شدت جمعیت، جای تکان خوردن نبود و باز مسافران برای سوارشدن هجوم میآوردند. پدر که تمام موجودی، حتی ساعتش را برای خرید یک لیوان آب آشامیدنی پرداخته بود از این که سرانجام موفق به فرار از آلمان شده بودیم، خوشحال بود.
خانم درودی از کار کردن خسته نمیشد. هرچند سالها به دنبال دریافت مجوز موزه ایران درودی دوید، اما بعد از آنکه فهمید تلاش در این مسیر بهجایی نمیرسد گفت من بهجای مجوز موزه، مجوز رفتن به عرش را گرفتهام. او برای معرفی چهره زن ایرانی در سطح جهان بسیار کوشید. وی دراینباره گفته بود:
من همیشه به این خاطر است که توانستهام یکی از چهرههای «زن ایرانی» را در نقاط بسیاری از دنیا معرفی کنم شادمان بودم. چون فکر میکنم حق این را داشته باشم که در کنار هموطنانم از این موضوع احساس غرور کنم. من برای هنر این ملک زحمت فراوانی کشیدهام و حالا که میبینم این تلاشها نتیجه داده خوشنود و خرسندم.
جدال پایانی با مرگ
مدتی قبل کرونا پایش را به بیمارستان باز کرد و مدتی به جدال با او برخاست. ایران به خانه بازگشت، اما کرونا رهایش نکرد؛ تاثیرات بیماری همراهش بود و مدام پایش را به بیمارستان میکشاند. او از همان سه ماه قبل که به ویروس کرونا مبتلا شد، دیگر سرپا نشد.
روزهای پایانی شهریور ماه جشن تولد ۸۵ سالگیاش برپا شد و بعد از مرخص شدن از بیمارستان امیدوارانه دستبهقلم برد و نوشت: «توانستم بار دیگر مرگ را شکست دهم.» او تا امروز بارها از کام مرگ خودش را رها کرده بود، اما شاید به مصداق جملهای که بعد از ناامیدی از دریافت مجوز تاسیس موزه ایران درودی گفت، مجوز رفتن به عرش حالا برایش صادر شده باشد.
مرور برخی از آثار ایران درودی
پایداری - سال ۱۹۸۷
رگهای زمین، رگهای ما - سال ۱۹۶۹
بی کرانگی - سال ۲۰۰۷
مرز سوختن - سال ۱۹۶۸
بلور طلوع - سال ۱۹۸۸
احمد شاملو درباره ایران درودی و نسبتش با مفهوم «آزادی» گفته بود:
ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﻭ
ﺁﻥ ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺁﻳﺪ
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮏ ﺳﺨﻦ
ﻳﮏ ﺳﺨﻦ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ:
ﺁﺯﺍﺩﯼ!
ﻣﺎ ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ
ﺗﻮ ﺗﺼﻮﻳﺮﺵ ﮐﻦ
به نقل از khabarfoori.com با اندکی تغییرات