Farzad .من بچه بودم تو خونه تنها یهو دیدم یه یارویی اومد تو خونمون اصلا نفهمیدم کی اومد از کجا اومد منم از ترس رفتم زیر کرسی یهو دیدم بابامو با عصبانیت صدا میزنه یهو یه گالون ابو با پاش بلند کرد انداخت اب پخش زمین شد بعدشم رفت حالا خیلی گذشته نمیدونم چی بود کاش قیافشو میدیدم