زمستون 96 بود که یادم به حوض حیاط خونه قدیممون افتاد... چه صفایی داشت... توی خیالم داشتم توی حوض آب بازی میکردم که اینا رو گفتم:
چشم خود را باز کن، اعجاز سرما دیدنیست
چشم تو تا می شود محو تماشا دیدنیست
پرده را تا کن، ببین با من حیاط خانه را
نقش باران روی حوض خانه ی ما دیدنیست
قصه ها دارد شلال برفی بانوی ابر
رد سرد شانه بر گیسوی شب ها دیدنیست
سال ها فصل بهاران می گذشت از خاطرم
سایه ی سرد زمستان روی فردا دیدنیست
آن درخت تاک تنها را ببین خوابیده است
آری آن رویای خاموش فریبا دیدنیست
آبشار آسمان می ریزد از ایوان ابر
زیر باران خواهش خاشاک صحرا دیدنیست
روی هر قالیچه ای گل های یخ گل کرده اند
چون که هر شاخه شده مثل " خدایا" دیدنیست
باز هم می گویم از باران و برف و آسمان
چشم خود را باز کن، اعجاز سرما دیدنیست
دی ماه 96
____________________________
پ.ن:
در سراسیمگیِ حسِ نفس های نسیم
من در اندیشه ی احساس مترسک بودم
نکند، این بار هم
او به جای دزدِ شب بوی زمین
گلِ موسیقیِ این مزرعه را
بردارد و باز، خیال پرواز کند
ارادتمند...