1_گوانگتو فاتح بزرگ/ ته جویونگ
داستان سریال گوانگتو فاتح بزرگ(2011):

این سریال بر اساس زندگی بزرگترین پادشاه تاریخ کره یعنی گوآنگگهتو بزرگ ساخته شده است.
در اواخر قرن چهارم میلادی، پادشاهی هویان به رهبری مورونگ به سرزمین گوگوریو لشکرشی میکند. شاهزاده دامدوک، پسر دوم هجدمین پادشاه گوگوریو، پادشاه گگوگیانگ، در شهر مرزی لیائودونگ زندگی میکند. شاهزاده دامدوک برای نجات کشور قصد به کشتن پادشاه هویان میکند. گوگوریو، در زمان تولد قهرمان داستان، دیگر مانند گذشته قدرتمند نیست. قبل از تولد او، پدربزرگش، پادشاه گگوگوون توسط نیروهای بکجه به رهبری پادشاه گونچوگو کشته شد. هنگامی که عمویش پادشاه سوسوریم بدون وارث درگذشت، پدرش پادشاه گگوگیانگ به تاج و تخت گوگوریو رسید. در همان زمان، آنها همچنین مورد حمله نیروهای هویان قرار گرفتند که توسط مورونگ چوی، رهبری میشد.پس از مرگ پدرش، او بر تخت سلطنت مینشیند و عهد میکند که گوگوریو را به شکوه سابق بازگرداند. او زمینهای از دست رفته به بکجه را دوباره به دست آورد و پادشاه بکجه را یعنی پادشاه آشین را کشت و بکجه را تحت سلطه خود درآورد، و در این روند بسیاری از پادشاهیهای کوچکتر دیگر مانند خیتان و وه را شکست داد. در نزدیکی پایان داستان، او موفق میشود امپراتوری هویان را محو کند و آن را تحت سلطه درآورد. "گوانگگهتو فاتح بزرگ" با بازیگرانی مانند لی ته گون در نقش دامدوک (یا همان گوآنگ گائتو بزرگ) و کیم سونگ سو در نقش مورونگ اون (یا همان گو اون) ، نه تنها توانست داستانی جذاب و دراماتیک و کاملی از تاریخ کره و گوگوریو در زمان شکوفایی را به تصویر بکشد، بلکه به تماشاگران این امکان را داد تا با تاریخ و فرهنگ کره باستان و گوگوریو آشنا شوند. این سریال به خاطر بازیگری قوی، داستانی پرماجرا و کارگردانی عالی مورد توجه و تحسین بسیار فراوان قرار گرفت و ریتینگ خوبی را در سایت IMDB بدست آورد. این سریال پربیننده ترین سریال سال ۲۰۱۱ کره جنوبی نیز بود و همچنین به طور مشترک با سریال ته جویونگ در رتبه بهترین سریال تاریخی کره ای قرار دارد.
داستان سریال ته جویونگ(۲۰۰۶):

داستان این سریال درباره فردی گوگوریویی به نام ته جویونگ است که گوگوریو از هم پاشیده را دوباره متحد می کند و کشور تانگ را که باعث رنج مردم گوگوریو شده بود را به عقب رانده و شکست می دهد و انتقام گوگوریو را از شیلا می گیرد و کشور جدیدی بنا می کند به نام بالهائه (یا همان گوگوریوی جدید) و در این راه سختی های زیادی را تحمل می کند، در سکانس آخر فیلم، ته جویونگ رو به رو کتیبه گوانگتو بزرگ زانو می زند و به او می گوید که قسم میخورد دیگر مردم گوگوریو زجر نبینند.
۲_جومونگ
داستان سریال جومونگ(۲۰۰۶):

داستان این مجموعه حول موضوع شکست دودمان گوجوسان از امپراتوری هان است. امپراتوری هان با بهرهگیری از سلاحهای فولادین در حدود سال ۱۰۸ قبل از میلاد، گوجوسان را شکست داده و مردم این امپراتوری عظیم آواره شده و با بیرحمی توسط سوارهنظام آهنین قتلعام و شکنجه میشوند. در این زمانه پرآشوب، شخصی به نام هائهموسو، رهبری یک گروه مقاومت محلی به نام گروه دامول را بر عهده گرفته و با استفاده از سربازان گوجوسان و حمایت گوموآ، شاهزاده کشور بویو، علیه هان فعالیت میکند. او سعی میکند آوارگان گوجوسان را از زیر ظلم و ستم هان بیرون بکشد. هائهموسو در یکی از جنگها زخمی شده و توسط بانو یوها، دختر رئیس قبیله هابک، نجات داده میشود. این اتفاق باعث عشق آنها به یکدیگر و ازدواجشان میشود. سوارهنظام آهنین هان مردم قبیله هابک را به جرم پناه دادن به هائهموسو قتلعام میکنند و یوها اسیر دست آنها میشود. گوموآ، یار قسمخورده هائهموسو، که به یوها علاقهمند است، او را نجات داده و با خود به بویو میبرد. هائهموسو که بعد از این واقعه به شدت به یوها علاقهمند شده، در نهایت با او ازدواج میکند. ولی این رابطه مدت زیادی ادامه نمییابد و با توطئه وزیر اعظم و بانو یومیول (والامقام معنوی بویو) هائهموسو دستگیر میشود. این در حالی است که یوها در آن لحظه از هائهموسو کودکی را باردار بود، که بعدها نامش را جومونگ نهاد. سربازان هان، هائهموسو را کور کرده و برای اعدام به سمت هان میبرند. گوموآ به آنها حمله کرده و هائهموسو را از مهلکه نجات میدهد، ولی در نهایت هائهموسو بر روی صخرهای بلند گیر افتاده و با بدن زخمی و چشمان کور، به داخل رودخانه سقوط میکند. گوموآ به یوها پناه داده و قسم میخورد روزی به همراه جومونگ، امپراتوری هان را نابود کند.
۳_امپراطور دریا
داستان سریال امپراطور دریا(۲۰۰۴):

داستان مجموعه تلویزیونی دربارهٔ بردهای به نام گونگ بوک است که به همراه دوستش جانگ نیون سختیهای زیادی را متحمل میشود. دزدان دریایی پدرش را میکشند. بعدها او تحت تعلیم فردی به نام یوم جانگ قرار میگیرد و پس از آمادگی نسبی در هنرهای رزمی، در مسابقات انتخابی محافظان بانو جمی شرکت میکند. بانو جمی از اشرافزادگان و ثروتمندان به حساب میآید و یک تاجر سیاستمدار است. سرانجام گونگ بوک به عنوان محافظ بانو جمی به استخدام وی در میآید. گونگ بوک عاشق دختری به نام جانگ هوآ میشود. از طرفی یوم جانگ (همان دزد دریایی مبارز و دلیری که هنرهای رزمی را در دوره نوجوانی به گونگ بوک آموخت) نیز عاشق بانو جانگ هوآ میشود. بانو جانگ هوآ از کودکی که پدرش را از دست داد (پدرش را یوم جانگ در هنگام حملهٔ دزدان دریایی به قتل رساند) تحت سرپرستی بانو جمی بودهاست. گونگ بوک که به جمع محافظان بانو جمی پیوسته بود، کمکم از اعمال خلاف قانون او باخبر شد و قصد براندازی او از قدرت را نمود. بانو جمی نیز به جرم خیانت او را بیرون میکند و به عنوان برده به چین میفرستد. شیلا در قرن ۹ میلادی با تلاش های جانگ بوگو و دوستانش یکی از بزرگترین کشورهای تجاری در جهان و به اقتصاد چهارم دنیا تبدیل شد.
۴_سرزمین بادها
داستان سریال سرزمین بادها(۲۰۰۹):

خلاصه داستان داستان سریال از بیست و سومین سال سلطنت شاه یوری پسر جومونگ شروع میشود شاه یوری برای مطیع کردن قبیله ی گیسان وارد جنگی با این قبیله میشود وموفق میشود با پیروزی در این جنگ قبیله ی گیسان را مطیع خود سازد. در همین حال همسر شاه یوری پسری برای او بدنیا می آورد. فرماندهان شاه یوری بعد از اتمام جنگ به علت افزایش بیش از حد قدرت شاه یوری توطئه قتل وی را میکنند اما شاه از این توطئه جان سالم به در میبرد فرماندهان که فکر میکنند شاه یوری مرده است به قصد تصرف پایتخت گوگوریو یا همان قلعه ی گونگنا به سمت این شهر رهسپار میشوند سر کرده گروه شورشیان بعد از ورود به پایتخت در محاصره شاه یوری و افرادش قرار میگیرد و کشته میشود و شورش خنثی میشود. شاه یوری بعد از این اتفاق به قصد دیدن پسرش به دیدن ملکه میرود ولی متوجه میشود که ساحره پسر او را با خود به معبد برده است شاه یوری رهسپار معبد میشود ولی حرفهایی از دهان ساحره میشنود که چهار ستون بدنش را به لرزه در می آورد.ساحره به شاه یوری میگوید که پسرش با طالعی شوم بدنیا آمده است ساحره به یوری میگوید که شاهزاده تازه به دنیا آمده باعث مرگ والدین و برادران و پسر خویش میشود و در نهایت گوگوریو را که به دست جومونگ کبیر بنا نهاده شده است به سرنگونی میکشاند ، ساحره به یوری میگوید که باید پسرش را بکشد تا خدایان مانع این اتفاقات شوم شوند یوری از انجام این کار سر باز میزند در همین حال ساحره خود را میکشد.یوری پسر را برمیدارد و میبرد ، ولی بعد از چند روز عذابهای الهی شروع به رخ دادن میکنند یوری تنها چاره ای را که پیش راه خود میبیند کشتن فرزندش است به همین خاطر تمام روئسای قبیال شورا و مردم شهر را دعوت میکند تا پسرش را بکشد شاه یوری در جلوی چشم همگان خنجر را به داخل صندوقچه ی برنزی فرو میکند و خون جاری میشود همه فکرمیکنند که بچه مرده است و مردم آنجا را ترک میکنند شاه یوری و چند نفر از افرادش که باقی مانده اند در صندوقچه را باز میکند ولی معجزه ای رخ میدهد خنجر فقط باعث یک خراش جزیی شده شاه یوری بچه را به شاهزاده هه میونگ پسر بزرگش میدهد و به او میگوید اسم این بچه از این به بعد موهیول خواهد بود چون او دیگر نه خونی در رگهایش جریان دارد ونه قلب تپنده ای در سینه ، هه میونگ بچه را به غارهای گیرین در جولبون میبرد همان جایی که جومونگ کبیر در آنجا دفن شده است هه میونگ بچه را به هیه آپ نامزد برادر مرده اش میسپارد و به پایتخت باز میگرد ، بعد از بیست سال موهیول که حالا به نقاشی توانمد تبدیل شده است بزرگ میشود ، در یکی از روزها که موهیول و دوستش مارو در زندان غار به دلیل بدرفتاری زندانی شده اند سایه های سیاه بویو به فرمان تسو به غار حمله میکنند تا شمشیر مقدس جومونگ را بدزدند و...
۵_ملکه سوندوک
داستان سریال ملکه سوندوک(۲۰۰۹):

پادشاهی شیلا، یکی از سه امپراتوری کره، در دوران اوج خود تحت رهبری پادشاه جینپیونگ که قرار دارد که قبل ها پادشاه جینهونگ پادشاه قدرتمند شیلا این سرزمین را به اوج رساند. پادشاه جینپیونگ و همسرش، ملکه مایا، دوقلوهایی به نامهای دوکمان (سوندوک) و چونمیونگ را به دنیا میآورند. با توجه به یک پیشگویی مبنی بر اینکه اگر دو دختر با هم بزرگ شوند، سلطنت به خطر میافتد، دوکمان به خارج از قصر فرستاده میشود.