به نام خدا
.
مقدمه: دوران معاصر در ادبیات فارسی پس از پیروزی نهضت مشروطه آغاز می شود و تاکنون نیز ادامه دارد. در این دوران شعر فارسی دستخوش تغییر و تحولات فراوانی شد و شاعران متعددی ظهور کردند. در این میان ، برخی شاعران معاصر نقش و تاثیر بسزایی بر شعر و ادب فارسی داشتند و به شعر این دوره عمق و غنای ویژه ای بخشیدند. در این مطلب قصد دارم 10 تا از بزرگترین شاعران این دوره رو طبق نظر شخصی رتبه بندی کنم.
نکته 1: این فهرست بر اساس نظر شخصی بنده چیده شده و شما عزیزان در صورت مخالفت با رتبه ها یا اشخاص ، می توانید فهرست خودتون رو در بخش دیدگاه ها ارائه بدید.
نکته 2: شاعران دوران مشروطه به دلیل فضای ادبی و فکری متفاوت این دو دوره در این فهرست قرار نگرفتند.
نکته 3: برخی نام ها در این فهرست جای نگرفتند که شایسته است بهشون اشاره کنیم ؛ از جمله این نام ها: قیصر امین پور (سرآمد شاعران انقلاب اسلامی) ، حسین منزوی (از برترین غزل سرایان دوران معاصر) ، رضا براهنی (ابداع کننده نوعی سبک شعری کاملاً متفاوت) ، حسین پناهی (از آخرین شاعران با جنس شعری عرفانی) ، شمس لنگرودی (از شاعران مورد علاقه بنده) ، محمدعلی بهمنی (از غزل سرایان خوب دوران معاصر) ، سیمین بهبهانی (از برترین شاعره های تاریخ ادبیات فارسی) ، رضا گلسرخی (به تعبیر بنده سیاسی ترین شاعر دوران معاصر) و دیگران بزرگانی که در اینجا بهشون اشاره نشد.
.

10_سهراب سپهری
(تبلور و جلوه ای از عرفان معاصر)
سهراب سپهری شاعر ، نویسنده و نقاش بود. وی در 15 مهر سال 1307 در قم متولد شد و در 1 اردیبهشت سال 1359 چشم از جهان فرو بست. او بر خلاف بسیاری از شاعران دوران معاصر و به ویژه شاعران پیش از انقلاب ، درگیر سیاست نشد و اشعار لطیف وی بیشتر حاوی موضوعات عرفانی ، عشق غیر زمینی ، ستایش طبیعت و رواج روحیه شادی و خوش باشی هستند. این موضوع علاوه بر اینکه از جانب برخی شاعران هم دوره (از جمله احمد شاملو) مورد انتقاد قرار گرفت ، باعث شد تا سهراب سپهری در ادبیات معاصر ایران جایگاه ویژه و ممتازی داشته باشد. دو اثر مسافر و صدای پای آب از معروف ترین اشعار سپهری به شمار می روند. او گرچه از شاعران تاثیر گذار دوران معاصر به شمار می رود ، اما به دلیل اینکه اشعار وی اغلب از ساختار معمول شعر نیمایی برخوردار نیستند و آزمون و خطا برای پیدا کردن سبک شعری مناسب در آثارش مشهود است ، در رتبه 10 این فهرست قرار می گیرد.
نمونه ای از اشعار سهراب سپهری:
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق
بجز حرف محبت به کسی
ورنه هر خار و خسی
زندگی کرده بسی
زندگی تجربهی تلخ فراوان دارد
دو سه تا کوچه و پس کوچه
و اندازهی یک عمر بیابان دارد
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم!؟

9_فریدون مشیری
(زیبایی در سادگی است)
فریدون مشیری در 30 شهریور سال 1305 در تهران زاده شد و در 3 آبان سال 1379 درگذشت. شعر فریدون مشیری ساده و بی پیرایه است و با زبانی گرم و ساده ، به بیان موضوعات اخلاقی و غنایی می پردازد. گناه دریا ، ابر ، بهار را باور کن ، مروارید مهر ، آه باران ، سه دفتر ، آواز آن پرنده غمگین و از دریچه ماه ، نمونه هایی از دفتر های شعر فریدون مشیری هستند.
نمونه ای از اشعار فریدون مشیری:
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟

8_فروغ فرخزاد
(برترین شاعره ایرانی در زمینه ادبیات غنایی)
فروغ فرخزاد در 8 دی سال 1313 در تهران زاده شد و در 24 بهمن سال 1345 بر اثر یک سانحه رانندگی درگذشت. اشعار او در حوزه ادبیات غنایی قرار می گیرند و او بر خلاف سایر شاعره های پیش از خود که در این حوزه به مانند مردان شعر می گفتند ، تصمیم گرفت که با احساسات و عواطف زنانه به موضوعات غنایی بپردازد. این امر که تا آن زمان در ادبیات فارسی و جامعه ایران بی سابقه بود ، شعر فروغ را در جایگاه برجسته ای قرار داد. او علاوه بر موضوعات غنایی در که در آنها مهارت داشت ، در مواقعی نیز با زبان صریح و مستقیم به مسائل اجتماعی می پرداخت. اسیر ، دیوار و عصیان از معروف ترین مجموعه شعر های فروغ به شمار می روند. غم و ناامیدی از شاخصه های اصلی شعر فروغ به شمار می روند.
نمونه ای از اشعار فروغ فرخزاد:
امشب از آسمان دیدهٔ تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجههایم جرقه میکارد
شعر دیوانهٔ تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز ، دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

۷_احمد شاملو
(ابداع کننده شعر سپید)
شاملو در 21 آذر سال 1304 در تهران زاده شد و در 2 مرداد سال 1379 درگذشت. احمد شاملو در ابتدا و به پیروی از نیما یوشیج ، شعر های خود را در قالب شعر نو می سرایید ، اما مدتی بعد ، در قید وزن بودن شعر نو را برای برای بیان مفاهیم و موضوعات دست و پا گیر تشخیص داد و گونه ای از شعر را پدید آورد که آن را با نام شعر سپید می شناسیم. این شعر به دلیل شباهت با نثر (انتقادی که زمانی به شعر نو و شخص نیما یوشیج هم وارد بود) مورد انتقاد قرار گرفت ، اما به تدریج با اهتمام شاملو گسترش یافت و امروزه از نوع های شعری رایج در ادبیات فارسی به شمار می رود. شاکله اصلی شعر شاملو را نقد اجتماعی و ستایش عشق تشکیل می دهند. او که به سیاست علاقه زیادی داشت ، شعر را وسیله ای برای بیان مشکلات سیاسی و اجتماعی می دانست و شاعرانی که به این اصل بی توجه بودند (مانند سهراپ سپهری) را مورد انتقاد قرار داد. او اظهار نظر های جنجالی زیادی درباره برخی شاعران (از جمله فردوسی) و موسیقی سنتی ایرانی دارد که به واسطه آنها با انتقادات زیادی مواجه شد. او ترجمه هایی نیز از برخی اشعار غربی پدید آورده است. هوای تازه ، باغ آینه ، آیدا در آینه ، ققنوس در باران و مرثیه های خاک از جمله مجموعه شعر های شاملو به شمار می روند.
نمونه ای از اشعار شاملو:
اشک رازی است
لبخند رازی است
عشق رازی است
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که بینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده،
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بودند.
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیر یافته! با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست

6_مهدی اخوان ثالث
(ترکیب شعر نو و زبان حماسی)
مهدی اخوان ثالث در 10 اسفند سال 1306 در مشهد متولد شد و در 4 شهریور 1369 درگذشت. اخوان ثالث از تاثیر گذار ترین شاعران شعر نو به شمار می رود که در جا افتادن این نوع شعری و متداول شدن آن نقش موثری داشت. او که نوعی روحیه باستان گرایی داشت ، در شعر نو از زبان پر صلابت و حماسی سبک خراسانی استفاده می کرد. شعر مهدی اخوان ثالث اغلب فضای غمگین و تاریکی دارد که جلوه ای از جامعه روزگار شاعر است. اغلب اشعار وی به طور غیر مستقیم و با بهره گیری از فضای ادبی و استعاری در نقد اجتماعی و موضوعات سیاسی سروده شده اند. او در عرصه سیاست مانند بسیاری از شاعران دوران خود چپ گرا بود و خود را پیرو آیین مزدشتی (ترکیبی از اندیشه های زرتشت و مزدک) می دانست. فعالیت سیاسی وی بعد از کودتای 28 مرداد محدود تر شد. زمستان ، آخر شاهنامه و ارغنون از مجموعه شعر های مطرح اخوان ثالث هستند.
نمونه ای از اشعار مهدی اخوان ثالث:
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک...
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند...

5_پروین اعتصامی
(خداوندگار مضامین اخلاقی در دوران معاصر)
رخشنده اعتصامی (معروف به پروین) متولد 25 اسفند 1285 بود و در 15 فروردین سال 1320 درگذشت. پدر او ، یوسف اعتصامالملک آشتیانی ، از سیاستمداران و نویسندگان مطرح دوران مشروطه بود. پروین بر خلاف بسیاری از شاعره های پیش از خود که به موضوعات غنایی می پرداختند ، مضامین پند و اندرز ، اخلاق و نقد اجتماعی و سیاسی را برای شعر سرودن برگزید. شعر او روان و فصیح است و پیام فکری شعر در پس یک داستان یا مناظره بین دو شخصیت واقعی یا خیالی پنهان شده است. دیوان پروین تنها کتاب او به شمار می رود.
نمونه ای از اشعار پروین اعتصامی:
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت: ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست!
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟
گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
گفت: پوسیدهست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بیکلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

4_هوشنگ ابتهاج
(چیره دست در شعر سنتی و نو)
امیر هوشنگ ابتهاج در 6 اسفند سال 1306 در رشت زاده شد و در سال 1401 درگذشت. هوشنگ ابتهاج از شاعرانی به شمار می رود که هم در شعر سنتی (به ویژه در قالب غزل) و هم در شعر نو صاحب سبک بود و اشعار مشهوری را در این نوع های شعری پدید آورد. از وی تصنیف های فوق العاده ای نیز بر جای مانده که از جمله آنها می توان به ایران ای سرای امید و تو ای پری کجایی اشاره کرد. حافظ به سعی سایه حاصل تدوین دیوان حافظ به دست هوشنگ ابتهاج است که از برترین تصحیح های این دیوان شعری معروف به شمار می رود. نخستین نغمه ها ، تاسیان و بانگ نی از کتاب های شعر معروف هوشنگ ابتهاج به شمار می روند. او از شاعران سیاسی دوران پیش از انقلاب است ، اما دلیل اصلی محبوبیت او اشعار غنایی هستند که غم و تاریکی از شاخصه های اصلی آنها محسوب می شوند.
نمونه ای از اشعار هوشنگ ابتهاج:
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید…
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من…

3_شهریار
(نماینده شعر سنتی در دوران معاصر)
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی که مخاطبین ایشان را با تخلص شعری شهریار می شناسند ، در 11 دی 1285 در تبریز زاده شد و در 27 شهریور سال 1367 درگذشت. در دوره ای که اکثر شاعران تلاش می کردند که اشعار خود را به صورت شعر نو بسرایند و از محدودیت های شعر سنتی رها شوند ، شهریار از معدود شاعرانی به شمار می رود که به شعر سنتی و به ویژه قالب غزل وفادار ماند. غزل های اون زبانزد هستند. عشقی که در اشعار شهریار وجود دارد ، عشقی زمینی است و او مفاهیمی مانند دوری از یار و تنهایی را با سوز و غم بسیاری بیان می کند. شهریار علاوه بر زبان فارسی ، به ترکی آذری نیز شعر سروده که نشان دهنده توانایی او در شاعری است. وی علاوه بر مضامین غنایی ، در موضوعات مذهبی و به ویژه ستایش امام علی (ع) نیز شعر هایی سروده است. او همچنین از معدود شاعران دوران معاصر است که درگیر موضوعات سیاسی و نقد اجتماعی نشد. دیوان اشعار شهریار معروف است.
نمونه ای از اشعار شهریار:
علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به دو چشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

2_محمد رضا شفیعی کدکنی
(از بزرگترین ادب پژوهان تاریخ ایران)
محمدرضا شفیعی کدکنی در 19 مهر سال 1318 کدکن خراسان رضوی زاده شد و اکنون هم در قید حیات است. ایشان علاوه بر شاعری که در آن چیره دست محسوب می شود ، از تاثیر گذار ترین شخصیت های ادبی تاریخ ایران به شمار می رود. زمزمه ها ، شبخوانی ، از زبان برگ ، ر کوچهباغهای نشابور ، بوی جوی مولیان ، از بودن و سرودن ، مثل درخت در شب باران ، هزاره دوم آهوی کوهی ، طفلی به نام شادی و نامه ای به آسمان از مجموعه شعر های این استاد بزرگ به شمار می روند. اشعار وی بیشتر رنگ و بوی اجتماعی دارد. ایشان در زمینه ادبیات صاحب نظر است و درباره بسیاری از شخصیت های ادبی سخن گفته است. حاصل کار وی در ادب پژوهی ، آثاری مانند صور خیال در شعر فارسی ، موسیقی شعر ، تصحیح اسرارالتوحید ، تصحیح تاریخ نیشابور ، مفلس کیمیافروش دربارهٔ شعر انوری ، زبور پارسی: نگاهی به زندگی و غزلهای عطار ، تازیانههای سلوک: در بارهٔ قصاید سنایی ، ر اقلیم روشنایی: تفسیر چند غزل حکیم سنایی ، شاعر آیینهها: بررسی سبک هندی و شعر بیدل دهلوی ، ن سوی حرف و صوت: گزیدهٔ اسرارالتوحید ، دفتر روشنایی (دربارهٔ بایزید بسطامی) ، زبان شعر در نثر صوفیه درآمدی به سبکشناسی نگاه عرفانی و ده ها کتاب و مقاله دیگر هستند.
نمونه ای از اشعار محمد رضا شفیعی کدکنی:
طفلی به نامِ شادی، دیریست گم شدهست
با چشمهای روشنِ برّاق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو
هر کس ازو نشانی دارد،
ما را کُنَد خبر
این هم نشانِ ما:
یکسو، خلیج فارس
سویِ دگر، خزر

1_نیما یوشیج
(مجری یکی از بزرگترین تحولات ادبیات فارسی)
علی اسفندیاری که بیشتر با نام نیما یوشیج شناخته می شود ، در 21 آبان 1276 در روستای یوش مازندران زاده شد و در 16 دی سال 1338 در تهران درگذشت. یکی از بزرگترین تحولات ادبیات فارسی در عرصه شعر ، به دست نیما یوشیج اتفاق افتاد. این تحول هم نهادینه و متدوال کردن شعر نو در ادبیات فارسی بود. تمامی شاعران این فهرست (به جز شهریار و پروین اعتصامی) به گونه ای مدیون این اقدام نیما یوشیج هستند. شعر نو قبل از نیما یوشیج هم وجود داشت و افرادی مانند شمس کسمایی اقدام به حدف قافیه و عروض کردند ، اما این نیما یوشیج بود که به این نوع شعر مشروعیت بخشید و آن را متداول کرد. او الهام بخش بسیاری از شاعران پس از خود شد. شعر او بیشتر موضوعات سیاسی و اجتماعی دارد. نیما هیچ گاه وارد احزاب سیاسی نشد اما در سیاست چپ گرا بود. افسانه و ای شب از مهم ترین آثار نیما یوشیج به شمار می روند.
نمونه ای از اشعار نیما یوشیج:
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر. گه پا
آی آدم ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدم ها که روی ساحل آرام، در کار تماشائید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید:
آی آدم ها...
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آب های دور ی و نزدیک
باز در گوش این نداها
آی آدم ها…