شعری که سبب حذف نام فروغ فرخزاد از فهرست شاعران معاصر شد.

بر روی ما،نگاه خدا خنده می زند
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخوردیم
..
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که به زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
..
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست در بهشت
او میگشاید...او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
..
توفان طعنه،خنده ی ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
چون سینه گوهر یکتای جای راستیست
زین رو بموج حادثه تنها بنشسته ایم
..
مائیم،ما که طعنه زاهد شنیده ایم
مائیم،ما که جامه تقوی دریده ایم
زیرا درون جامه بجز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت،ندیده ایم!
..
آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ افتاده بود
دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره!رسوا ندیده بود
..
بگذار تا طعنه گویند مردمان
در گوش هم،مدام حکایت عشق مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما