بیرحمی. استیو بروس، قربانی نیمکت نیوکاسل.
نیمکت نیوکاسل را با جو هاروی میشناسیم. معمار دههی 70 مگپایز. و کوین کیگان در دههی 90. شاه دالگلیش، نخستین شوالیه روی نیمکت سنت جیمزز پارک است. رود گولیت و بار دیگر یک شوالیه. دومین سِر روی نیمکت. این بار سر بابی رابسن. مردی که یک دهه قبل از سرمربیگری نیوکاسل، سرنوشتش با اعراب گره میخورد. نوامبر 1988. انگلستان--عربستان سعودی...
|

ناکامان مطلق. انگلستان بابی رابسن، هر سه بازی دور گروهی یورو 88 را میبازد. زمستان تیره و تار، در پس تابستان تلخ از راه میرسد. مساوی بدون گل با سوئد در اکتبر. در ماه نوامبر، انگلستان در سفری عجیب در آن روزگار به خاورمیانه سفر میکند. برای بازی با تیم ملی عربستان سعودی در ریاض. دیوید لیسی در گاردین مینویسد:
"هیچ بازی ملی بی فایده نیست. اما بعضی رقبا، نکات مثبت کمتری دارند. انگلستان، فردا در ریاض به مصاف عربستان سعودی میرود. به دلایل فراوان که فوتبال اصلی ترین آنها نیست..."
پادشاه و شاهزادگان در خیمههای پر زرق و برق خود، کشف تازه ای کردند. تجارتی پر سود تر از نفت گاز و انرژی. همانی که دنیا به آن چشم دوخته. همانی که یک دهه در آسیا در انقیاد ایرانیها بود و حالا طلایه داری ندارد. زمان دعوت از صاحب خانه رسیده. به رسم دعوت پادشاهان از لورنس و همفر. تیم ملی انگلستان در استادیوم ملک فهد...هشدار یک دوست. اندی راکسبرگ، سرمربی اسکاتلند به بابی رابسن هشدار میدهد. دربارهی لغو سفر به ریاض.
" اگر پیروز شوی، کسی به تو به خاطر شکست یک تیم کوچک تبریک نمیگوید اما اگر نبری، به دردسر خواهی افتاد. آنها لقمهی گلوگیر هستند..."

ناشناختهها
تری بوچر، گری استیونز و کریس وود به خاطر بازی آن شب رنجرز در لیگ، غایبان ترکیب انگلستان هستند. در کنار دز واکر و جان بارنز مصدوم. رابسن، یا ترکیبی ناشناخته به مصاف حریف ناشناخته میرود. یک دهه میگذرد تا طرفداران فوتبال با نام دیوید سیمن، دروازه بان آن روز انگلستان و کویینزپارک در نخستین بازی ملی آشنا شوند. و با گری پالیستر در خط دفاع. تونی آدامز، پسر جوان دیگری در خط دفاع است. ناشناختهها در کنار چهرههای اصلی. لینه کر، برایان رابسن، استوارت پیرس و پیتر بردزلی مردان شاخص انگلستان هستند. در کنار پل گسکوین. تماشاگران بازی از بی بی سی، مجبورند بار دیگر صحنههای خسته کنندهی بازی انگلستان سوئد را تماشا کنند. به علت شروع بازی با تاخیر. به علت تداخل با وقت اذان در ریاض!
داستان بازی، داستان آشنای آن روزگار انگلیسیهاست. یک فرار از ماجد عبدالله و گل اول عربستان. تلاش بی فایده در نیمهی اول. حضور گازا. سرانجام تونی آدامز بازی را مساوی میکند. رسانههای انگلیسی، حتی به گل تیمشان هم رحم نمیکنند اکسپرس در نقد دروازهبان ذخیرهی سعودی مینویسد:
"این توپی بود که حتی دروازهبان یک تیم فوتبال مدرسهای هم میتوانست مهار کند!"
تلاشهای لینه کر، اسمیت و گسکوین ثمری ندارد و نتیجهی نهایی 1-1 است. کابوس رابسن...
"آنها به صحرا آمدند، راه را گم کردند و نتوانستند پناهی پیدا کنند."

اکسپرس انتقادات را ادامه میدهد:
" عربها تازه در حال آموختن فوتبال هستند. آنها درسهای فراوانی از این بازی گرفتند. اما ما چطور. رابسن گفته بود که خود را ثابت خواهد کرد. اما او کنار زمین یخ زده بود. با لشکری شکست خورده. کابوس ما ادامه دارد اما رابسن همچنان با خیال راحت سرکارش است"
و میرر با تیتری تاریخی به سراغ رابسن میآید. پس از تیتر چند هفته قبل،" برو، به خاطر خدا برو... "
" برو، به خاطر الله!!! "
پس از آن بازی اما ورق برمیگردد. پیروزی تیرانا برابر آلبانی جایگاهی کلیدی دارد. و بعد شکوفایی پسران سر بابی. سفر تا نیمه نهایی جام جهانی 1990. سفرهای بابی رابسن از فاینوردش تا بارسلونا. روزگار درخشان وداع در سنت جیمززپارک. همانجایی که سعودیها، به آن آمده اند. منجیان طرفداران صبور مگپایز
