مطلب ارسالی کاربران
یک شعر محشر !
من صادقانه روز تولدم بغض میکنم
وقتی تو این چنین کودکانه شاد و سرخوشی
وقتی پر از عطر زندگی و شوق رویشی
از هر چه کادو و تبریک و کیک متنفرم
**
از بچه های شاد نشسته توی تلویزیون
از مجری و جایزه ها و خنده هاشون
از اون بله های بلند گفتن و آواز های فالش
از کارتون و عکسای فیک متنفرم
**
از ساندویچ مدرسه کالباس سوسیس خیار
از عکس عصبانی امام فحش های رو دیوار
از نیمکت و کلاس کیف کتاب خودکار
از زنگ تفریح و معلم پرورشی متنفرم
**
از عید و عیدی و کت و شلوار طوسی گشاد
از صف، کوپن،بن،نفت،درد،قند، شیر، مواد
از پسته های تزئینی ممنوع روی میز
از هرکسی که بوی کباب میداد متنفرم
**
از صد گرم پنیر نسیه و بقالی که بعد مرد
ازسوپ پای مرغ از اردکی که سر بریده شد
از چشم ترس گوسفند و عطش گوشتش در آش
از آش و عاشورا و قصاب متنفرم
**
از رقص پاتیل های شیک پا به سن
از زوزه های پیرزن آرتیست روی سن
از موی سبز پشت لب دوست لزبینم
از بوی بد زیر بغل نقاش ها متنفرم
**
از خایه ها و خشتک چسبیده به حلق تو
از طعم تلخ عفونت مغز خلق تو
از حجب و عفت و روزانه جلق تو
از شرم خیس و مقدس لاپات متنفرم
**
از ریش بلند و مضحک و احمقانه ام
از لفظ های آخوندی وابلحانه ام
از ادعای باسن خر و پاره کردنام
از جنگ و اعتراض های مداوم متنفرم
**
از من شما و تمام قصه ها ، خداااااااا !
از بغض عاشقانه ترین شعر ها
از سرنوشت گس روبـرویـمان
از اینهمه تنفر و متنفرم ،متنفرم