از تخیلات رایگان لذت ببر،،
اگر سختت شد، قُوه مخیله را دریاب
در ذهن مشوش و تخیل فانتزی خودم فوتبال را بدلیل غیر قابل پیش بینی بودنش با سرنوشت انسان که نانوشته بودنش برجسته تر است،تطابق دادم و اینگونه شد،
ما ناخوانده و بدون حق انتخاب،گزینه دعوت اجباری بازی با سرنوشت در خانه زندگی را تحمیل شده، درک کردیم، آنها تورنمنت را با تصمیم خودشان برگزار کردند، حال دیگر ما وارد زمین شده ایم واضح است که با استراتژی ما را به توپ خواهد بست، چاره چیست،لعنتی سخت فشار آورده،همه طرف غافلگیری بیداد میکند،هرچقدر هم توانا باشی در نهایت همچون سلاطین تاریخ حذف خواهی شد،نه دفاع خطی، نه پرس از جلو، نه دوندگی بی امان جواب نداده، آمار بازی بدجور به سمت او سنگینی میکند، چه کنم با این همه تک به تک! فرصتی کوچک یافتم که بگویم،ما هرگز این شرایط تحمیل شده را نمیپذیریم، هرچند بعید است حکم به تکرار بازی داده شود،به ندرت شاید!
همین بود و بس،
تصمیم گرفتم فقط درون زمین بازی کنم، به آمار پایان بازی فکر نمیکنم، چون آنها خودشان همه کاره تورنمنت بودند، اما خوب میدانم اگر بازی نکنم و از زمین خارج شوم، دیگر توجیه این بی انصافی،خدشه برمیدارد، پس بازی میکنم با تو ای سرنوشت، مرا خیالی نیست از پُز دادن زندگی، وقتی میدانم تو فقط با بازی نکردن من،میتوانی برد را لمس کنی،و این نوع از بازی مشروط پیش خدا هم اعتباری ندارد، مگر به او بگویی که من به زمین بازی نیامده ام!
حالا هی تو اَتَک بزن رگباری، یا تکرار یا بازی برگشت، عمرا اگر زیر بار حرف زور بروم، خواب دیدی، خیره ان شاالله🤞