مطلب ارسالی کاربران
"بارسلونا در «کفرناحوم» ترین حالت ممکن!"
«کفرناحوم» شهری باستانی در اسرائیل است که در آنجا مسیح چند معجزه معروف خود را انجام داد، جایی که حتی مفلوکترین و بدبختترین مردمان هم میتوانستند به «تکامل» برسند. این کلمه امروزه آنچنان پرکاربرد نیست و روزانه در مکالمات به کار نمیرود، اما به هر حال نسبت به شهری که روزگاری این کلمه به عنوان نام آن استفاده میشد توانسته بیشتر عمر کند و معنای متفاوت تری هم دارد: در محاوره، میتوان از آن برای توصیف یک خرابکاری که آن قدر بزرگ است که درست کردن آن عملا غیرممکن است، استفاده کرد. «بارسلونا» در «کافرناحوم» ترین حالت خود به سر میبرد. در حال ساختِ فیلمی مبهم به کارگردانی «رونالد کومان.»
مسئله ای که بارسایی ها باید بپذیرند، این است که زمان زیادی باید صبر کنند تا یک تیم رویایی شکل بگیرد؛ شکست ها همچنان رقم میخورند بدون اینکه از آنها درسی گرفته شود. بارسلونا پس از گذشت 8 هفته تنها 11 امتیاز در لالیگا کسب کرده است که از فصل 1991/92 بی سابقه است. فصلی که البته به قهرمانی با کرویف در لالیگا و جام باشگاه های اروپا ختم شد. اما اکنون شرایط بسیار متفاوت است.
در مصاف شب گذشته برابر اتلتیکو مادرید، به وضوح ضعف و قابل پیش بینی بودن بازی بارسلونا بر دیگو سیمئونه اثبات شده بود. نیمه اول در شرایطی که اتلتی در استفاده از شکاف های خط دفاعی بارسا بهتر بود، بارسلونا با حمله از جناحین، به ویژه جناح راست و تکیه بر عثمان دمبله، سعی در ایجاد خطر روی دروازه اوبلاک داشت چرا که روخی بلانکوس با استفاده از Low و Mid بلاک برای خنثی کردن بازیسازی بارسا از مرکز زمین استفاده می کرد، اما بارسا تلاش کرد که آن را با چند برتری عددی که به صورت مرکزی ایجاد شده بود، از بین ببرد. سیمئونه بخوبی از منبع اصلی حملات تیم کومان آگاه بود. اتلتی از 5 مدافع در یک فرمیشن 2-3-5 استفاده کرد، یانیک کاراسکو همزمان یک مدافع کناری و هافبک بود و با ضدحملات اتلتی، او نیز جلو میآمد. بنابراین، هر وقت دمبله کاراسکو را در تقابل های 1v1 شکست می داد، آنگاه ماریو هرموسو را روبروی خود میدید؛ سیمئونه همزمان در فکر ایجاد برتری عددی از سمت دمبله سرعتی و تکنیکی و هم در فکر خالی نماندن احتمالی سمت چپ خط دفاعی تیمش به هنگام حضور کاراسکو در نیمه زمین بارسا بود. هنگام توپ لو دادن بازیکنان بارسا، نفوذ کاراسکو، خالی ماندن خط دفاع بارسا و بی احتیاطی ترشتگن بود که تنها گل بازی به ثمر رسید و بارسلونا برای اولین بار در لالیگا برابر دیگو سیمئونه شکست خورد. نیمه دوم بارسا هرگز نتوانست خود را بر اتلتی تحمیل کند. با آمدن ریکی پوچ و رفتن لئو مسی به وینگر راست می شد بازیسازی وسط زمین را بهبود بخشید اما کومان هرگز به ریکی پوچ اعتماد نمی کند علی رغم برتری هایی که او دارد. (اگر سبک بازی پوچ و آلنیا مناسب تفکرات کومان نیست، یعنی سبک کومان با بارسا هم خوانی ندارد؛ چرا که در لحظه لحظه بازی این دو بازیکن می توان DNA بارسا را مشاهده کرد.)
نبود بوسکتس در این بازی از جهات دیگر به بارسلونا ضربه زد. جرارد پیکه نیز مصدوم شد و به این ترتیب دیانگ جای او در مرکز خط دفاعی را گرفت، سرجینیو دست در سمت راست بکار گرفته شد و روبرتو به خط هافبک رفت. آسیب دیدگی رباط صلیبی او تایید شده است و مدت زمان دوری او مشخص نیست و احتمالا زانوی خود را به تیغ جراحان بسپرد. این نوع مصدومیت برای بازیکنی به سن او ممکن است به قیمت پایان یافتن دوران بازیگریاش تمام شود. در این صورت بارسا مجبور خواهد بود باتوجه به مصدومیت آرائوخو و عدم اعتماد کومان به اومتیتی، موقتاً از بین راموس مینگو، آرنائو کوماس و اسکار مینگوئزا یکی را برای تکمیل زوج خط دفاعی انتخاب کند.
شاید قضاوت درباره کومان زود باشد؛ اما این واقعیت است که رونالد کومان یک نابغه تاکتیسین نیست و ما این را از سال ها پیش می دانستیم و او هم اکنون آن را نشان می دهد. در هر صورت در مقاطعی نتایج می تواند خوب پیش برود یا نه اما در کل 20 سال مربیگری خود، جدا از عملکردهای متناقض، او هرگز به فلسفه بارسلونا پایبند نبود. من نمی خواهم خیلی منتقد خشنی نسبت به او باشم و شاید از جهاتی هم بی انصافی باشد چرا که بازیکنانی که می خواست برایش خریداری نشد اما معتقدم غیر از اینکه او اسطوره سابق بارسلوناست و شخصیت و کاریزما دارد، هیچ دلیل تاکتیکی برای انتصاب او از سوی مدیران پیشین وجود نداشت. با هلند او عالی کار کرد اما با بازیکنان و سبکی که در اینجا تکرار می شود و نباید باشد، همه چیز عالی نخواهد بود. شخصیت و شجاعت به هیچ وجه کافی نیست و رپرتوار تاکتیکی او همیشه ضعیف و محدود بوده و همین در بازی های بزرگ به اثبات رسیده است. جدا از برنامه اولیه بازی که اغلب دارای کمبود است، آنچه از چهره او خوانده می شود، نحوه واکنش او در برابر چنین نقشه های اولیه ناقصی است. در مواقعی که شرایط سخت و نامساعد است، باید اصول خود را نشان دهید یا فقدان آن را برطرف کنید. کومان در این شرایط تنها به مهاجمان اضافه می کند، به صورتی که در بازی دیشب، بارسلونا با یک هافبک بازی را به اتمام می رساند؛ آن هم فرانکی دیانگ در نقش یک مدافع وسط. من شخصاً مسابقه ای را به خاطر نمی آورم که در آن کومان چیزهایی را از روی نیمکت بهبود بخشیده باشد، مخصوصاً هنگام عقب افتادن. از یک مربی خواسته می شود تعدیل یا تعویض هایی را انجام دهد که هیچ کس دیگری نمی بیند و رقبا را غافلگیر می کند، نه تغییراتی که همه ما انتظار داریم و بیشتر در فیفا دیده می شوند. در بارسلونا برنامه و نقشه ای برای پیروزی وجود نداشت، اما حریف با آنالیز دقیق بارسا و هوش سرشارِ چولو، استفاده از روزنه های کناری به خصوص روبرتو و دوندگی بی امان شایستهٔ پیروزی بود. بخشی از سبک بارسا تا قبل از فصل جدید شامل پرسینگ تیمی بود مخصوصا پرس از زمین حریف و دوندگی بازیکنان و همین باعث می شد حریف را تحت فشار قرار دهند و عمق دفاع حریف آسیب پذیر شود اما امسال کلا پرس و دوندگی برای تیم تعریف نشده است. تیمهای حریف دست بارسا را خواندهاند. کاملا اجازه میدهند آزادانه توپ را در زمین به گردش در آورده شود و پاس های زیاد رد و بدل شود؛ مالکیت و درصد پاسها مثل همیشه بیشتر است اما خطری ایجاد نمی شود. تیم حریف عمق دفاعش را میبندد و بارسا را مجبور می کند به کنارهها برود و از همان ناحیه نیز راه را سد میکنند. ضعف بدنی نیز آنچنان در بازیکنان بارسا مشهود است که سرخی روبرتو پس از مدت ها شلیک از راه دور، به مدت دو ماه از میادین دور خواهد بود.
همه اینها مشکلات ظاهری بارساست؛ در پس همه اینها مسائل عمیق تری وجود دارد. هر تیم برای موفقیت باید پیش از هرکاری 2 تیم قدرتمند در کادرفنی خود داشته باشد؛ تیم بدنساز خوب و آنالیزورهای تیزبین. در وهله سوم باید بازیکنانی با درجه کیفی مناسب با سطح تیم به اختیار بگیرد. به روند تکامل لیورپول کلوپ یا بایرن مونیخ فلیک نگاه کنید. لیورپول تیمی از متخصصان و آنالیزورهای فارغ التحصیل دانشگاههای معتبر دارد که ثانیه به ثانیه بازی را درحین برگزاری مسابقه آنالیز و بین دونیمه به کلوپ تحویل میدهند؛ شخصی همانند ویلیام اسپیرمن که به سلاح مخفی یورگن کلوپ مشهور است. یا حتی پروفسور هلگر برویش که در پشت صحنه موفقیت های بایرن مونیخ ورژن هانسی فلیک و توان بدنی بسیار قابل توجه بازیکنان این تیم قرار دارد. معتقدم مشکلات ساختاری بارسا بیشتر از آن است که بخواهیم منتظر معجزه باشیم. بارسا دوندگی لازم را ندارد، پرسینگ ناقص کمر بارسا را می شکند؛ به دقیقه 92 بازی برابر اتلتی نگاه کنید، در حالی که باید اتلتیکو در کوران هجوم بارسا قرار گیرد، کوکه توپ را در میانه میدان در اختیار داشت و تا فاصله 10 متری او بازیکنی از بارسا نبود.
البته این مجموعه مشکلات تنها بدست سرمربی قابل حل نیست و تنها یک تیم مدیریتی قوی می تواند آن را حل کند. نمی دانم در پایان فصل باید منتظر چه فاجعه های دیگری بود، اما این کابوس به زودی تمام نخواهد شد، شاید تنها یک مسکن موقتی تجویز شود و آن هم بازگشت به فرمیشن 3-3-4، میدان دادن به هافبک هایی همانند ریکی پوچ و کارلس آلنیا و بازی گرفتنِ از مسی در پست همیشگی اش است. تغییر نسل باید بگونه ای صورت بگیرد که هویت بارسلونا در آن نمود داشته باشد، تنها پایین آمدن میانگین سنی تیم کافی نخواهد بود. بااین حال باید تاکید کنم بارسلونا اکنون در معنای محاوره ای کفرناحوم قرار دارد، اما بسیار نیاز به معنای باستانی آن دارد. بارسلونا باشگاهی است که باید برای بیرون آمدن از این وضعیت، مثل دهه های پیش، به آکادمی اعتماد کند، دور خریدهای گران قیمت و بیهوده را خط بکشد و تیمی بسازد که خون لاماسیا در آن جریان داشته باشد.