امیدوارم روز و هفته ی خوبی را برای خودتان رقم زده باشید و حالتان خوب باشد.اگر هم اینگونه نیست نگران نباشید چون شما قرار است پس از مطالعه ی زندگینامه اسطوره بزرگ فوتبال ایتالیا روبرتو گالیاردینی بسیار انگیزه بگیرید و طعم زندگی حداقل تا چند ماه برای شما دلپذیر شود.
بعد از ظهر سوم آپریل سال 1993 بود که آلساندرو گالیاردینی مغازه محصولات جنسی خود را بست و چند بسته از محصولات خود را برای مصرف شخصی برداشت و به سمت گل فروشی دوستش رفت تا برای همسر عزیزش چند پَک گل بمب ! تهیه کند.او و همسرش ناتانیا 3 روز است قهرند و با توجه به اینکه امشب شب یکشنبه! بود و آلساندرو احساس نیاز میکرد ، میخواست به هر روشی که شده دل همسرش را بدست آورد.به خانه که نزدیک شد بوی دیوانه کننده اسپاگتی و سس مخصوص همسرش را تشخیص داد و دریافت که بانو هم به این کثافت کاری ها بی میل نیست!
آلساندرو پس از ورود به منزل پک و پیپر را جوری که همسرش ببیند را روی کابینت گذاشت و با ولع به اسپاگتی ای که قرار بود کره کنند نگاه میکرد.شام خورده و مواد مخدر استعمال شد و حالا نوبت ...
12 ماه بعد و در روز هفت آپریل 1994 در بیمارستان فدریکو کارلئونه پسربچه ای به دنیا آمد که از چند ماه قبل نقل محافل پزشکی و زناشویی ایتالیا شده بود.هنوز مشخص نیست آیا ترکیب محصولات X با مواد مخدر دلیل طول کشیدن مدت بارداری ناتانیا بوده یا خیر؟علی ایحال پسربچه ای به دنیا آمد که در روز تولد خود 3 ماه سن داشت!قوانین ایتالیا صریحا اشاره میکرد که سه ماه آخر مدت بارداری هم باید به سن روبرتو اضافه شود.بله پدرش اسم او را به دلیل علاقه شدیدش به روبرتو روزتی داور سری آ ؛ روبرتو گذاشت.بله احتمالا از همین حالا هم فهمیده اید که آلساندرا یوونتوسی بوده و هست.همه چیز عالی بود و پزشکان کودک را مرخص کرده و مادر را به دلیل زردی در دستگاه قرار دادند.واقعا پروسه تولد روبرتو برای خانم گالیاردینی طاقت فرسا و فرسایشی بود.به دلیل ناتوانی مادر در شیر دادن به کودک پدرش مجبور بود شیر گورخر به او دهد.روبرتو به حدی باهوش بود که توانست 13 روز پس از تولد کنترل ادرار و مدفوع خود را کنترل کند و به شدت تحسین همه را برانگیزد.البته این زنگ خطری هم برای او بود چون به شدت در معرض چشم خوردن خانواده مادری قرار میگرفت.قس علی هذا روبرتو 1 ساله شده و به شدت باهوش بود.پازل های رده 9-12 سال را به راحتی حل میکرد و به مسائل جنسی کاملا واقف بود!دندان های شیری او در 14 ماهگی ریختند و دوباره در آمدند. در 17 اکتبر سال 1996 عموی روبرتو به نام فرانچسکو گالیاردینی به خانه آنها آمد تا دیداری با خانواده برادر داشته باشد.او 4 سال در زندان بود و میخواست برادرزاده باهوشش را از نزدیک ببیند.روبرتوی بازمزه اینقدر دل عمو را برد که فرانچسکو از شوق کودک را به هوا می انداخت.از مجموع 8 باری که روبرتو را به هوا انداخت فقط 7 بار او را گرفت.بله روبرتو به شدت زمین خورد ولی دکتر تایید کرد او هیچ مشکلی ندارد.
روب در 4 سالگی به راحتی میتوانست ایتالیایی و یونانی را فصیح صحبت کند و دستی هم بر زبان ژاپن باستان داشت.پدرش تصمیم گرفت او را کَبَر سن کند و به مدرسه بفرستد.کار سختی نبود!اگر با فرهنگ ایتالیا آشنا باشید میفهمید انجام یک کار غیر قانونی برای یک یونتوسی هیچگاه سخت نبوده و نیست.برای اینکار گالیاردینی بزرگ یک چک به دوستش داده تا شناسنامه را تغییر دهد. روبرتو وارد مدرسه شد و آموزش هایی را تجربه میکرد که برای او مانند لطیفه میماند. پس در کنار مدرسه و در خانه مشغول محسابه عمر زمین و نقدی بر تئوری بیگ بنگ نمود . در 8 سالگی نظریه داروین را رد و نیوتون را شیادی میدانست که قصد عوام فریبی دارد.در 9 سالگی فاشیسم و کمونیسم را زائده دست امپریالیسم میدانست و آن ها را به همکاری با لیبرال ها برای سلطه بر مردم متهم کرد.فعالیت های سیاسی در خارج از مدرسه یک طرف و برملا کردن دروغ فرزند آوری توسط لک لک ها در مدرسه از همه طرف عرصه را برای نابغه قصه ما تنگ کرده بود.روزنامه کیهان تورین روبرتو را یک انتلکت-کودک و ننگ تمدن مدرن میدانست و در مدرسه هم همه از او انزجار داشتند.ناخواسته از اجتماع طرد شد و به خانه نشینی و رفرش پیاپی دستاپ و زل زدن به مانیتور پرداخت. البه باید اشاره کنیم چک پدر گالیاردینی هم پاس نشد و با دوستش داویده به مشخص برخورد و داویده در دادگاه قضیه کبر سن را لو داد اما دادگاه به دلیل گذشت بیش از 5 ماه از وقوع جرم ، داویده را انگشت کرده و به خانه فرستاد.
پدرش برای عوض کردن فضای زندگی اندوه بار نابغه قصه او را با خود به تورین و استادیوم دل آلپی میبرد.شور و شوق فوتبال به سرعت در روبرتو دمیده شده و پس از 6 روز توانست کل فلسفه فوتبال را درک کند.برای پسرکی 11 ساله و نابغه کار سختی نبود فساد تیم محبوب پدرش را تشخیص دهد و خیلی زود پدر و پسر با هم زاویه پیدا کردند. وجدان پاک روبرتو اجازه نمیداد چشمش را روی حقایق ببندد.او چمدانش را بست و پس از تمرینات زیادی که داشت به تمرینات اینتر برود و آن جا تست دهد.همه چیز عالی پیش رفت و او انتخاب شد و پاپا موراتی او را به شدت تحسین کرد اما همه چیز در چشم به هم زدن خراب شد!او از موراتی تشکر کرد اما او را به دلیل سکوت برابر ظلم های یوونتوس و خاندان آنیلی مورد سرزنش قرار داد.موراتی که شوکه شده بود او را به درب های خروجی کمپ راهنمایی کرد. روبرتو مصمم تر از آن بود که به راحتی تسلیم شود.بنابراین به شمال آستان لومباردی و شهر برگامو رفت تا به نراتزوری های کوچک بپیوندد.اینگونه بود که این نابغه وارد فوتبال ایتالیا شد. خود او بعد ها در مقاله ای که سال 2007 در نیویورک تایمز به چاپ رساند بهترین لحظه ی عمرش را سقوط یوونتوس به سری بی دانست.او یوونتوس را نه فقط یک باشگاه بلکه یک تفکر و ایدئولوژی میدانست.
همه چیز عالی بود.پیشرفت فوتبالی و علمی به همراه تشکیل خانواده روبرتو باعث شده بود که در سال 2015 او از شدت ذوق سکته ی بسیار خفیفی کند. کل ایتالیا دنبال او بودند.از تیم های میلانی بگیر تا تیم های جنوایی.تکنیک ناب روبرتو و درک خاصی که از فوتبال داشت آنقدر خوب بود که پیشنهاد مربیگری تیم ملی ایتالیا هم به او داده شد اما این موضوع جز اهداف روبرتو گالیاردینی نبود.پس از سر کار آمدن سانینگ دیگر مانعی سر رسیدن گالیاردینی به اینتر نبود!در بعدازظهری بسیار غم انگیز او قراردادش را با اینتر به امضا رساند.مردم محلی حاضرند قسم بخوردند هیچ غروب بدتر از آن روز در میلانو دیده نشده بود.اما گالیاردینی آن قدر خوب بود که همه آن اتفاق را هم به فال نیک گرفتند.پدر او آنقدر عصبانی بود که طی پیامی شیر خود را حرام کرد.مادرش که پس از 12 عمل اوضاع جسمانی خود را پس از بیست و اندی سال بازیافته بود از این ماجرا استقبال کرد چون شلوغ شدن سر روبرتو باعث میشد که او کمتر به خانه سربزند و ریخت او را کمتر ببیند.
نقطه عطف ماجرا از اواخر تابستان 2017 شروع شد.پسر دوم روبرتو که چگوارا نام داشت پس از گرفتن اسباب بازی به پدرش فحاشی کرد و در عالم کودکی برای اذیت کردن پدرش عنوان کرد آخرین قهرمان ایتالیایی CL میلان بوده است!این حرف برای روبرتو که فرزندانش را پول حلال بزرگ میکرد خیلی سنگین بود.48 ساعت روی تخت به این فکر میکرد که کجای کار را اشتباه کرده بود تا اینکه از هوش رفت و در سکانس بعد خود را روی تخت ICU بیمارستان شهید سنسی یافت.او باز هم پزشکان را متحیر کرده بود.عکس ها نشان میدادند ناحیه ای که چندین سال پیش پس از سقوطش ضربه خورده بود ، دچار التهاب شده.هیچکس نمیداند دلیل این همه تاخیر در عود کردن بیماری چه بوده!آیا پای اسپری آن شب یکشنبه سال 1993 در میان است؟هنوز که هنوز است کسی نمیداند.
بالاخره او را از بیمارستان مرخص کردند اما او حتی سایه ای از شخصیت قبلی نبود.او آنقدر کندذهن شده بود که نمیدانست تعداد بازیکنان یوونتوس در هر بازی را هم حساب کند.(15 نفر)
فرق یورو و پوند را نمیدانست و اشتباهات خنده داری را پیاپی تکرار میکرد.از طرفی سازمان حمایت از معلولان ذهنی ایتالیا ملقب به سحامذا برای او کارت صادر کرد و هزینه های درمانش را متقبل میشد.اینتر هم در مخمصه ای قرار گرفته بود که نظیرش را هیچکس ندیده بود.کنار گذاشتن گالیاردینی همانا و نقض شعار برابری و برادری باشگاه همانا.جلسات فشرده کادر اینتر بر این شد که او را در تیم نگه دارند چون حتی نیمکت نشینی گالیاردینی یعنی هجمه همه جانبه رسانه های غالبا تورینی.الباقی قصه را هم که شما بهتر از من میدانید...