در دل رقبا حس ترس ایجاد کرده بودیم. آن ها می خواستند حمله کنند اما می ترسیدند در ضد حمله توسط ما نابود شوند. برخی تیم ها دوست داشتند عقب بنشینند و دفاع کنند اما می ترسیدند روی ارسال، دیدیه دروگبا کار را یکسره کند. واقعا برای رقبا شرایط سختی بود. ما کلی غول در تیم داشتیم که روی ضدحملات، باعث ترس حریفان می شدند. روزهای بسیار خوبی بود.
طرفداری - با گذشت زمان احساس می کردم رابطهام با طرفداران چلسی بهتر و بهتر شده است. نمی دانم آیا این چیز خوبی بود یا نه اما وقتی به باشگاهی می روم، حس تعلق خاطر پیدا می کنم و حس می کنم باید وظیفهام را اینگونه انجام دهم. حس وظیفه نسبت به مردم و نه فقط باشگاه، بازیکنان و یا مالک. فقط برای مردم، همه کار می کردم. می خواستم چیزی را به آن ها هدیه دهم که می خواستند و این چیزی که می گویم فقط با حرفهای گری نمی شد، بلکه باید به یکی از آن ها تبدیل می شدم.
طبیعتا هرچه بیشتر می فهمیدم که هواداران چه می خواهند، بیشتر مجذوب می شدم. البته باید به خواسته های باشگاه هم اهمیت داد تا طبق آن پیش رفت و خواسته ها را عملی کرد. با اینتر که به توافق رسیدم، مفاد قرارداد این بود که سال اول را طوری سپری کنیم که سلطه بر لیگ حفظ شود. برای سومین سال پیاپی باید قهرمان می شدیم اما آن ها می خواستند در لیگ قهرمانان اروپا هم خوب عمل کنم.

برای لیگ قهرمانان اروپا، نیاز داشتیم اینتر را به سطح بعدی برسانیم. سال اول کار من صبر کردن بود. توسط منچستریونایتد از لیگ قهرمانان اروپا حذف شدیم. آن لحظه، به مالک و مدیر ورزشی گفتم: «این چیزی است که نیاز دارم.» تیمی بودیم که از لحاظ دفاعی عالی محسوب می شدیم اما باید این خط دفاعی را کمی بالاتر می آوردیم. بیشتر به جلوی زمین متمایل می شدیم و به طو خلاصه، 20 متر به خط هجوم نزدیک می شدیم. برای اینکار، یک مدافع وسط سرعتی نیاز داشتیم و این مهم ترین بخش تفکرات من بود. آن تابستان، باشگاه کاری خارق العاده برای من انجام داد.
گاهی اوقات نبوغ در سادگی است و پیچیدگی، نوعی پوشش برای عدم کفایت شما است. در اینتر، ساختار ساده ای داشتیم. وضع طوری بود که حتی اولویت اول من یعنی ریکاردو کاروالیو ممکن نبود، بنابراین سراغ لوسیو رفتیم. او واقعا سریع بود و دقیقا همان مدافعی بود که نیاز داشتیم. پس از آن، نیاز داشتیم کیفیت پاس دادن را در تیم بالا ببریم، بنابراین با داشتن سولی مونتاری، خاویر زانتی و دژان استانکوویچ، به سراغ کسی رفتیم که بتواند نیازهای ما را برآورده کند. وسلی اسنایدر، خرید مهم ما بود.
رویکرد ما به بازی ساده بود و همه خیلی سریع با آن هماهنگی پیدا کردند. نه تنها می خواستیم در سری آ یک قدرت باقی بمانیم بلکه فاکتور قدرت، هوش، تمام کنندگی و عمل گرایی را هم باید اضافه می کردیم. آن تیم توانست بهترین نمایش را در اروپا داشته باشد. اینتر 50 سال می شد که نه جام اروپایی نبرده بود. آخرین بار 1980 یا 1990 توانسته بودند قهرمان شوند و حتی گرچه برخی از بهترین بازیکنان برای آن ها به میدان رفته بودند، اما بار روانی عدم قهرمانی، کاملا اینتر را از پا انداخته بود.

لحظه کلیدی، در یک هشتم نهایی مقابل چلسی بود. آنجا بود که احساس کردیم می توانیم قهرمان شویم. آن لحظه، جرقه اساسی ما بود. از لحاظ روانی، توانستیم آن روز استارت قهرمانی را بزنیم. قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا بسیار خارق العاده بود. اصلا ساده نبود و در قرعه ها، کار سختی داشتیم. به هرحال با جاه طلبی و داشتن تیمی عالی، توانستیم به رویاپردازی ادامه دهیم.
از زمانی که آنالیز و تحلیل فوتبال را شروع کردم، 40 سال می گذرد. همه چیز از تیم پدرم آغار شد. در دورانی که کادر مربیگری مثل امروز نبود. فقط یک سرمربی و کمک مربی بود و بس. از آن روز تا الان، تغییر زیادی کردهام اما از لحاظ روانشناسی، یک چیز در من هرگز تغییر نخواهد کرد: «تیمی که بیشتر گل می زند، تیمی است که برنده می شود.» و این بخش، برای من مهم ترین بخش فوتبال است.
راه های بسیاری برای رسیدن به پیروزی وجود دارد. بحث ساده نیست، باید بازیکنان و رقابتی را که در آن حضور دارید، مورد سنجش قرار بدهید. بسیاری باور دارند تیمی که مالکیت بیشتری در اختیار داشته باشد، تیم برتر زمین است اما این هم به طرز نگاه بستگی دارد. یک تیم بدون در اختیار داشتن توپ، همچنان می تواند بر بازی کنترل داشته باشد. در اختیار داشتن توپ، برای افزایش اعتماد به نفس خوب است. برای برخی مربیان، این سبک بیشتر به وجهه عمومی و اعتبار وابسته است. با این حال تیمی که با توپ راحت تر است، باید بداند بدون توپ هم چکار کند.

تیمی هم که فقط دفاع می کند و نمی داند موقع توپ ربایی چکار کند، یک تیم کاملا دفاعی است که سرنوشتش را در اختیار رقیب قرار داده است. از نظر من بهترین تیم، تیمی است که در تک تک لحظات بازی، بر همه چیز حاکم باشد. برای بهترین مربی بودن، سه ویژگی باید داشته باشید. اولی، تحصیلات و مطالعات آکادمیک، دومی، درک بازی است که از تجربه به دست می آید و سومین مورد هم استعداد است. این سومین مورد، مهم ترین بخش است. استعداد ربطی به تحصیلات ندارد و خون شماست. ژنتیکی است و در DNA شماست. یا استعداد دارید، یا ندارید. خارج از این ممکن نیست.
حتی با داشتن همه این ها، بازهم از خودتان می پرسید: «می توانم بازهم برنده شوم؟»
همیشه این حس مرموز است که مرا مجذوب خود کرده است.

حرفهای ناگفته ژوزه مورینیو در The Coaches Voice