مطلب ارسالی کاربران
اولین و آخرین دعوایی که تو زندگیم کردم
تو مدرسه بودیم زنگ اول هنوز معلم وارد کلاس نشده بود تو همون شلوغی کلاس با یکی از دوستان بحثم شد که اتفاقا از دایره دوستام بود سر پا بودیم کنار سطل آشغال یه لحظه درگیر شدیم پاهاشو گرفتم از از قسمت ما تحت انداختمش تو سطل زباله از این سطلای بزرگ بود اون لحظه رو تصور کنید سر و پای طرف بیرون بود بقیه بدن + کمر تو سطل بود بچه ها اومدن جدامون کردن به دو نفر طرف اونو گرفتن اونا رم جوابشون دادم دیگه جرات نکردن
کلا اهل دعوا نبودم سرم تو لاک خودم بود نه کسی باهام درگیر میشد نه با کسی درگیر میشدم هیچوقت هم اون روی سگی که داشتم رو نکردم
(خاطره برا دوره دبیرستانه ، بعد این اتفاق زنگ تفریح رفتم ازش معذرت خواهی خیلی ناراحت شدم )
خاطرات نبرد از زبان عقب مونده ملقب به کروکودیل اورجينال طرفداری