مهدی خوشرو عبید زاکانی در رسالهی دلگشا، زن مجدالدین همگر، شاعری که با عبید بگومگوهای شاعرانه داشته را بینصیب نمیگذارد:
«مجد همگر زنی زشت رو در سفر داشت روزی در مجلسی نشسته بود غلامش دوان دوان بیامد که خواجه خاتون به خانه فرود آمد گفت کاش خانه به خاتون فرود آمدی!»
«مجدالدین با زنش ماجرایی میکرد. زنش بغایت پیر و بدشکل بود. گفت: خواجه کدخدایی چنین نکنند که تو میکنی
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گفت خاتون زحمت خود مده، پیش از من بوده باشد اما پیش از تو نبوده باشد.»