H Azadiیکی از بهترین جالب ترین لحظات فوتبال ی عمر تماشا گر بودم ...
لحظه ب ثمر رسید ن گل تازه از سر کار اومده بودم
ولی چه اومدنی بود چون از قبل ساعت بازی میدونستم از طریق تلتسک تلویزیون ..ب محض تعطیل شد ن کار منتظر اتوبوس نشدم چون میدونستم دیر میاد بازی از دست. پس معطل نکردم پیاده میانبر اومدم سمت خونه از کوچه پس کوچه خیابانها از در پارکینگ وارد شدم که کلید داشتم .....لحظه جنون نزدیک بود
ولی جالب این بود خانواده که اهل فوتبال نبودن معمولاً شبکه دیگه میزدن در نبود من و داداشم.
ولی اون روز مهمان داشتیم من خبر نداشتم ولی صدای تلویزیون شنیدم فهمیدم داره بازی نشون میده
از لحن گزارش گر فهمیدم لحظه حساسیه سراسیم کفش ها درآوردم
گزارش گر گفت وین رونی وارد شدم رفتم تو دل تلویزیون از دم در آشپزخانه تا دل تلویزیون سر خوردم تو دل بازی اصلا.
تا پنج دقیقه حواسم نبود دایی نشسته تو حال در حال تماشای...😂😂 اون موقع بیس سال اندی سن داشتم
من ب وجد اومدن بودم کسخول شده بود و دایی غش کرد ب خنده از رفتار من
یک لحظه ب خودم اومدم گفت یا خدا این کی تو کی اومدی یزید 😂 از اونجایی که من آدم خجالت ی بودم حداقل از نظر داییم. نمی دونستم بازی دنبال کنم
یا از خجالت برم گم بشم آخه خیلی زشت شد داستان
ولی خدای لخط بی نظیر ی بود واسم