از همین جهت بود که مرد سرزمین های جنوب همیشه در صدر جدول گلزنان جام تخت جمشید حضور داشت و حتی توانایی آن را داشت که در یک بازی 6 گل هم به ثمر برساند. از این منظر غلامحسین مظلومی از همه مهاجمان شاخص تر عصر خویش هم ممتازتر بود. مارکو فن باستن سالها بعد همه این خصوصیات را در مقیاسی بین المللی و جهانی از خودش به یادگار گذاشت و با مصدومیتش نسل مهاجمان نوک را برای همیشه به پایان برد. دو مهاجم متشابه با مصدومیت های متوالی فوتبالشان خیلی زود به پایان رسید. اما فن باستن کجا و مظلومی کجا؟ مارکوی بزرگ با چشمان اشکبار هوادران و آه و افسوس ها فوتبالش را به پایان برد. اما غلامحسین مظلومی را جزء مصدومیت های متوالی ، موج انقلاب هم همراهی کرد که غرق شود و کسی فکر نکند که او هنوز می تواند قاتل دروازه ها باشد. آن جایی که با طرح 27ساله ها ریشه به تیشه فوتبال قدرتمند قبل از انقلاب زدند ، مشخص شد که هیچ کس برای خداحافظی مظلومی غصه نخواهد خورد. انقلاب ایران جائی برای غصه خوردن برای مظلومی نداشت.
مظلومی در زمان خودش هم برخلاف دیگر فوتبالیست های عصر خودش با نگاهی حرفه ای به فوتبال نگاه می کرد، برای همین بود که از استقلال جدا شد و با پیشنهادی بالاتر به شهباز رسید و با گلزنی هایش قیمت پیشنهاداتش را در زمانی که قیمت ماست یک قران بود به بیش از 200 هزار تومان رساند . حتی وقتی در سال 51 روزنامه کیهان ورزشی از او می پرسد که در مورد پیشنهاد پرسپولیس چه نظری دارد به جای صحبت از عرق پیراهن آبی از این گفت که بعد از بازگشت با تیم ملی از برزیل تیم جدیدش را مشخص خواهد کرد! چنین فوتبالیستی امروز می توانست به راحتی با قراردادی میلیاردی تیمش را عوض کند و البته همه جا هم بدرخشد .
حالا او رفته و می توان همه این نوشته ها را اغراق و مبالغه یک مرده پرست فرصت طلب بنامیم، حالا که سرطان و مرگ در همه جا سایه گستردانده، دیگر دوست داشتن های ما با رنگ خجالت و شرم در می آید. خجالت و شرم از بیان واقعیت ها، حتی کار به جائی رسیده از گفتن تسلیت هم ابا داریم . اما بهتر است قبل از دروغ های بزرگتر در حد واقعیت هایی که در خاطرات زمان به یادگار مانده مسائلی را بازگو کرد به همراه فاتحه ای قبل از تشییع جنازه غلام آقای گل!