ی روز صبح دیدم ژاوی در رو محکم میزنه
در رو باز کردم گفت ههههه جمع کن بریم شمال باوا حوصلمون سر رفت
من گفتم خخخخ اتفاقا حسم گفته بود میای چمدونو پر کردم
ژاوی چقدر مشتی هستی مسواکم آوردی
من: نه بابا مسواک تو هست دیگه
ژاوی: خخخخخ من مسواک نمیزنم که
من: نوشابه تگری تو یخچال آمادس بیا ی لیوان بزنیم بعد بریم
بعد ژاوی اومد نوشابه رو خوردیم و راه افتادیم
به ژاوی گفتم خسته شدیم از هوای آفتابی کاش برف و بارونی باشه شمال
ژاوی گفت آره اتفاقا اونجا کوه های سرسبزی داره
اینو که گفت خوشحال شدم پاشدم برقصم سرم خورد به سقف
ژاوی خندید گفت پرایده باوا ما که پول ماشین بی سقف نداریم احتیاط کن
به ژاوی گفتم خیلی تشنمه
ژاوی: نوشابه رو بیار بخوریم دیگه
من جا نذاشتم؟ چرا گذاشتم
ژاوی: خاک تو سرت باوا تو هنوز آدم نشدی
بعد گفت این وانت هندونه و زد کنار
یارو گفت هندونه به شرط چاقو
ژاوی خندید گفت چاقومون کجا بود مگه ما چاقو کشیم
من بلند خندیدم
یارو گفت هری خیلی بامزه بود
ژاوی: این پسر تشنست برو کنار بینیم
بعد یارو هندونه پرت کرد سمت ژاوی
ولی ژاوی توپو استوپ کرد و شوت کرد تو دماغ یارو
من اومدم از رو دماغش هندونه بردارم ژاوی دستمو کشید گفت دیگه نجس شده
دست و پای یارو رو بستیم
سوار وانت هندونه شدیم همشو تو شمال فروختیم با پولش پلی استیشن ۲ خریدیم و پی اس ۲۰۱۱ کلی صفا کردیم 💛