مطلب ارسالی کاربران
ژوزه ناتوان به مانند پنالتی از دست رفته باجو
.
این اولین باری بود که بر زانو نشسته بود...
"مو" همان مرد حرصدرآر کنار خط که اگر در زمین نیز میباخت کنفرانس خبری را با پیروزی ترک میکرد اینجا دیگر از پا افتاده بود...
نگاه مملو از یاسش به پنالتی به آسمان رفتهی راموس تمام درد شکست را فریاد میزد...
از روزی که در مادرید همراه با اینتر لیگ قهرمانان را بالای سر برده بود،گرفتار شکوه شهر شده بود...
دلش میخواست طلسم شکن کهکشانی ها باشد...
ژوزه در بالاترین سطح دوران مربیگریش قرار داشت...پر از انگیزه و غرور...او به تازگی ماموریتی غیرممکن را به پایان رسانده بود...تیم او بارسلونای پپ را در راه قهرمانی لیگ پشت سر گذاشته بود...مخوفترین رئال مادرید چندین سال اخیر با دستان توانمند آقای خاص ساخته شده بود و همهچیز برای یک شب رویایی در آلیانز آماده شده بود...
رونالدو...کاکا...و راموس اما کاخ آرزوهای مرد پرتغالی را با خاک یکسان کردند...ژوزه به زانو درآمد...رئال او یکبار دیگر مغلوب شده بود...
سال بعد نیز تیم شگفتانگیز کلوپ تیر خلاص را بر پیکرهی تیم آقای خاص وارد کرد...
پس از آن تمام امیدها برای بردن لیگ قهرمانان دوباره از بین رفته بود...
اگر مورینیو نتوانسته بود پس دیگران هم نمیتوانستند...
ژوزه مغموم و شکست خورده به لندن بازگشت اما میراثی از خود به یادگار گذاشته بود...
میراثی که فقط آرامش آنچلوتی را طلب میکرد...کارلتو به دراماتیک ترین شکل ممکن به حسرت پایان داد و پس از آن زیدان نیز به طور معجزهآسایی بر اروپا حکومت کرد...
.
همه ژوزه را از یاد برده بودند...مردی که ۳ سال بر صندلی های ردیف دهم هواپیما مینشست تا باور کند دسیما باید با دستان او فتح شود...
مردی که تیمی را به قدرت رساند که با انبوه ستارهها در مراحل ابتدایی لیگ قهرمانان حذف میشد و مردی که خشت خشت موفقیت های آتی رئال را بنا نهاده بود...
آری...همه قهرمانی ۱۰۰ امتیازی او در عصر بارسای پپ را فراموش کردند و پس از آن فقط به ناکامیهایش نگریستند و تمام آنچه را که او ساخته بود از یاد بردند...
.
ژوزه اما برای برخاستن تلاش کرد...او اهل شکست نبود...باید باری دیگر در میانهی میدانی میدوید و با اشارهی انگشتانش چیزی را یادآوری میکرد...
او آتش انتقام را در درون میپروراند اما انگار همه چیز عوض شده بود...
ژوزه باز هم به زانو درمیآمد...چه در لندن و چه در منچستر او بارها به زمین میخورد و هرچقدر برای ایستادن تلاش میکرد بینتیجه بود...
انگار که در مادرید تمام توانش را برای ایستادن صرف کرده بود