آقا داستان از این قراره که یه پسری به اسم مجید از روستاهای نزدیک اصفهان تو دانشگاه اصفهان مدیریت گردشگری میخونده یه روز به سرش میزنه بره تو یه سایتی به اسم لاو ماکا پیام بذاره ببینه کسی هست مایل باشه فارسی یاد بگیره و اونم به این روسی یاد بده
خلاصه میره تو سایت love mochaثبت نام میکنه به ده نفر پیام میده هیچ کس جوابش نمیده جز یه دختر روس .
اینا هی باهم چت میکردن به زبان انگلیسی و حرف میزدن تا اینکه دو ماه میگذره و حس میکنن بهم وابسته شدن پسر عکس خودش میده و دختر هم همین طور خلاصه این چتا ادامه پیدا میکنه تا این که دختر بدون که به خانواده ش بگه داره میرم ایران کاراش میکنه و میاد ایران آقا مجید میره دنبالش میبرتش اصفهان خونه خواهرش دو هفته می مونه بعد دیگه اعتبار ویزاش تموم میشه و برمیگرده .
اینا باز با هم چت میکنن دختر که اسمش آناستاسیا هست میگه این بار تو بیا مجید میگه من سربازی نرفتم بابامم به شدت مخالف که من دختر خارجی بگیرم وثیقه نمیذاره واسم
خلاصه یکسال همین طور میگذره و چت میکنن تا این که دختر میگه عیبی نداره باز من میام این بار میاد دو ماه بمونه ولی چون جایی رو نداشتن بمونن تصمیم میگیرن برن سفر تموم این دو ماه اونم ا با ماشینای تو راهی می رفتن چادر میزدن هر شهری که میرفتن .
هیچی دیگه باز اون دوماه تموم میشه آقا مجید میره سربازی بعد پاسپورت میگیره و به کمک عشقش میره روسیه واقامت میگیره
نکته ی جالب این که هم مجید روسی یاد گرفته هم دختر فارسی و دقیقا فارسی رو با لهجه ی اصفهانی حرف میزنه 😂😂 و به عشق آقا مجید دینشم عوض میکنه چون خانواده ی مجید هیچ جوره زیر بار ازدواج با یه غیر مسلمون نمیرفتن
هیچی دیگه این آقا مجید با آناستاسیا ازدواج میکنه الان هم تو روسیه زندگی میکنه و یه کانال یوتیوبی داره که زندگی تو روسیه و رسم و رسوماتشون آپلود میکنه .
اسم کانالش هم هست قصه های مجید 😅
دم دختر گرم که به عشق یه پسر پا شده اومده ایران بعدم که بردتش روسیه .❤️