دوران اموزشی بود
عکاس اورده بودن برای یادگاری گرفتن سربازا
همه با دوستاشون میرفتن عکس مینداختن
۳ نفری ۴ نفری دو نفری و..
ولی حتی ۱ نفر هم نبود که باهاش عکس بندازم
رفتم التماس یکی دو نفر کردم که بیاید باهام عکس بگیرید اونم کسائی که اصلا باهاشون حرف هم نزده بودم تا الان
بالاخره یکی پیدا شد و درخواستمو قبول کرد
عکس رو گرفتیم و عکاس گفت از این عکس چندتا چاپ کنم
بهش گفتم ۲ تا
بعد اون سربازی که باهاش عکس گرفتم گفت نه من نمیخوام نیازی نیست
همون لحظه بود که احساس کردم خیلی کوچیک هستم
شخصیتم خورد شد که اندازه ی یه عکس هم بی ارزش بودم