Dr Ggدر حالی که چیز نیمه هوش از ماشین به بیرون پرتاب شده بود و بروی زمین افتاده بود، اندکی چشم خود را باز کرد و رم را دید که بالای سرش ایستاده
خوشحال شد و گفت این برای نجات من آمده. در همین حین چشمش به فانتومی افتاد که رم در دست داشت و در حال آماده کردن بود. در حالی که متوجه شده بود چه بلایی قراره به سرش بیاد چشمانش را بست و سعی کرد جلوی گریه خود را بگیرد
اما یه یادش آمد که بعد از رم هم نوبت یووه هست و دیگر نتوانست جلوی گریه خود را بگیرد
نیم فصل دوم برای چیز همیشه همینه، "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"