مجاهد خذیراوی می گوید بین خدا شاهد است اگر من کاری کرده باشم. فقط یک جشن تولد رفته بودم. اگر کاری می کردم، دلم نمی سوخت. به روح پدرم اگر تهمت هایی که به من زده بودند درست بود، اینقدر نمی سوختم. ولی مجاهد خذیراوی هیچ کاری نکرد. من را پیش خانواده ام خراب کردند.
یادم می آید بعد از بازی استقلال و پرسپولیس که ما با گل علیرضا اکبرپور برنده شدیم، بازیکنان تیم من را به یک میهمانی دعوت کردند. هر کسی دیگری هم جای من بود می رفت چون از تنهایی خسته شده بودم.
در آن میهمانی اغلب بازیکنان استقلال و پرسپولیس حضور داشتند؛ این نبود که تنها من باشم. یکی از طرفداران دو تیم این جشن را گرفته بود و به دلیل ارتباط خوبی که با بازیکنان داشت، اغلب آنها آمده بودند. وقتی این جشن تمام شد اتفاقات عجیبی برایم رخ داد. چند روز بعد یک فرد ناشناس با من تماس گرفت و گفت 10 میلیون به ما بده تا نگذاریم نابود شوی. من اصلا نمی دانستم جریان چیست.
یک نفر در مراسم از من فیلم گرفته بود. همین فیلم را به مسئولین رسانده بودند. تنها به خاطر حضور در این مراسم 5 سال از فوتبال محرومم کردند. حرف من این بود که چرا تنها مجاهد خذیراوی باید محروم شود. خیلی از بازیکنان استقلال و پرسپولیس در آن مجلس بودند ولی بدون اینکه محروم شوند به زندگی شان ادامه دادند.
به همین خاطر است که می گویم تمام اینها یک توطئه بود و تنها می خواستند مجاهد خذیراوی را نابود کنند. باشد، شما مرا نابود کردید
گفتم مگر از باشگاه استقلال چقدر پول می گیرم که 10 میلیون تومان به شما بدهم. فکر می کردم این تماس یک شوخی است ولی واقعا قصد داشتند از من اخاذی کنند. به فردی که تماس گرفته بود گفتم واهمه ای ندارم و هر کاری که دوست دارد می تواند بکند. چند روز بعد از این ماجرا دعوتنامه ای از باشگاه استقلال به دست من رسید. وقتی به آنجا رفتم فهمیدم تمام حرف های آن شخص ناشناس درست بوده چون من را از فوتبال محروم کرده بودند.
ببیند با مجاهد خذیراوی به خاطر حضور در یک تولد چه کارها کردند آنوقت طرف را از داخل تانکر آب بیرون آورده اند، ولی محرومش نکردند. یا آنهایی که فرار کردند را، چیکار کردند؟ تازه پست و مقام هم گرفتند. کسی که از پنجره بیرون پرید را نگرفتند؟ با او چیکار کردند؟ آن وقت مجاهد خذیراوی که یک جشن تولد رفت و 16 سالش بود، باید اینقدر محروم می شد؟
شما از بچه 16 ساله چه توقعی دارید؟ الان بازیکن 30 ساله خیلی کارهای بدتر می کند. من که فقط 16 سالم بود. چیزی بلد نبودم. داخل خوابگاه بودم. اگر من کاری کردم تقصیر بزرگ ترها بود. من را از آبادان آوردید تهران، باید از من مواظبت می کردید. باید به من چیزهایی را یاد می دادید. تک و تنها افتاده بودم در یک خوابگاه. از من 16 ساله چه توقعی دارید؟»
شما همه چیز را می دانید. الان دوست دارم مردم حقیقت را بفهمند. باید یکی قربانی می شد که آن آدم من بودم. حالا ما کلی با هم بحث کنیم و بگوییم چرا اینطوری شد. شما هر روز مشابه اتفاقاتی که برای من افتاد در فوتبال ایران می بیند اما چرا کسی قربانی نمی شود؟ آنها می خواستند من را قربانی کنند که این کار را کردند.
پرسپولیس حاضر بود 10 میلیون تومان به من بدهد تا پیراهن شان را بپوشم، اما عشق من استقلال بود برای همین تمام پیشنهادهای نان و آبدار را رد کردم و با شندرغاز قرارداد نان و ماست دلی بستم.
ولی اگر آن اتفاق برای من نمی افتاد و این مسایل پیش نمی آمد، امروز در یکی از بهترین تیم های اروپا بازی می کردم. همان موقع بارسلونا اسپانیا و نانت فرانسه به من پیشنهاد داده بودند.
من به بی وفایی این دنیا ایمان آورده ام. خوشبختانه هم شب سمور می گذر و هم لب تنور. برای همه آدم ها مرگ دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. مجاهد در 35 سالگی کفنش را خریده و وصیت نامه اش را نوشته تا سربار کسی نباشد. من فقط دوست دارم بچه هایم عاقبت بخیر شوند و مثل پدرشان نسوزند. محرم اسرار من این نخل ها هستند. دلم که بگیرد می زنم به نخلستان و گریه می کنم. شکر خدا همین نخل ها روزی ام را می دهند تا دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم.