یکی از برترین هافبک های اسپانیایی دنیای فوتبال که متاسفانه به دلیل فعالیت های آزادی گرایانه و ضد امپریالیسیم نتوانست در تیم ملی اسپانیا خود نمایی کند کسی نیست جز بورخا والرو.
او در سال 1986 در خانواده ای ثروتمند و کافر در حومه اتلتیکومادرید به دنیا آمد و علاقه فراوان او به تنیس باعث شد خیلی زود به تیم های پایه فوتبال اوساسونا راه پیدا کند. او نوجوانی پاکی نداشته و مونثان شهر به دلیل شباهت او با آقای (عمو جا نیست) او را از راه به در کردند.این وضع تا 16 سالگی زندگی شخصی و فوتبالی بورخا را تحت تاثیر قرار داد اما یک اتفاق ، یک تلنگر باعث شد فصل تازه ای در زندگی سید آغاز شود.

ماجرا از آنجایی شروع که شد که جوانکی ایرانی به نام مسعود شجاعی در اولین تمرین خود در تیم توانست در 10 دقیقه اول ، هفتاد و شش بار بورخا را دریبل کند و اصطلاحا او را (نشانه مردانه) کند. در پایان تمرین همه بهت زده شده بودند.بله بورخا کاملا بروک داون شده بود.او حتی آدرس خانه خود را هم فراموش کرده بود و حتی نمیوانست کلمه سانتریفیوژ را هم ادا کند.
بله اینگونه بود که بورخا رو به میگساری معنوی آورد و زنک های بدکاره دانه دانه از دور او پراکنده شدند.شبی بورخا از کنار پایگاهی در محله ویسنته کالدرون میگذشت که سخنانی به گوشش رسید که زندگی او را دچار دستخوش کرد.
سکانس بعد - بورخای متحول
پس از یک هفته خانه نشینی بورخا سرانجام بیرون آمد.مردم شهر اوساسونا همه انگشت به پشت شدند.بورخا دیگر ریش گذاشته بود و ابدا به بانوان نگاه نمیکرد!او حتی پول های خود را به فقرا داده بود و روی بازوی خود عبارت :NO Woman No Cry را حک کرده بود.عملکرد بورخا از این رو به آن رو شده بود.اسپانیا مقهور نبوغ این ریشوی جوان شده بود.طولی نکشید رئال مادرید خواهان او شد و والرو به کهکشانی ها پیوست.پیوستن سید به رئال همانا و آتش گرفتن شهر بارسلون همانا.ایالت کاتالونیا دولت مرکزی را به حمایت از رئال مادرید متهم کرد و تهدید به جدایی و پیوستن به لیگ فرانسه کرد که پس از بیلاخ لوشامپیونه ، آن ها سر جای خود نشستند.
فقط 4 ماه برای بورخا کافی بود تا او به ماهیت پلید امپریالیسمی و کاپیتولاسیمی رئال مادرید ببرد. او بنده ی نظام سلطه نبود و قرارداد خود را لوله و در جیب پرز فرو کرد.
سکانس سوم - پایگاه فلورانس
دنیله آچربی رئیس وقت پایگاه فلورانس پس ماجرای والرو و مادرید ؛ پیشنهادی جالب به او ارائه کرد.بازی رایگان برای فیورنتینا! بله این پیشنهاد شاید برای دیگران احمقانه باشد اما برای بورخا نه! او هم میتوانست به طور رایگان بازی کند و هم در پایگاه شهید ادواردو آنیلی فعالیت کند. این پیشنهاد رویایی برای والرو دیوانه کننده بود و در اولین فرصت با یک خودروی ملی اسپانیا به پاریس رفته و از آنجا با اتوبوس به کلن آلمان رفت چون تمرینات پیش فصل فیورنتینا در انجا بود. رویارویی بازیکنانی چون برناردسکی با والرو خیلی جالب بود.والرو همان اول از تمایلات نامتعارف فدریکو شگفت زده شده بود.والرو خیلی تلاش کرد او را به راه راست هدایت کند اما نشد که نشد و نهایتا هم دیدید به چه باشگاهی پیوست!باشگاه خاندان آنیلی!
سکانس چهارم - همکاری با کمونیسم
سران ویولا از اظهارات ضد فاشیستی کاپیتان خود خسته شده بودند که اینجا بود مالکان چینی اینتر سریعا وارد عمل شدند.بورخا در ابتدا کمونیسم را هم قبول نداشت اما سران اینتر به او توضضیح دادند ما هر دو دشمنی مشترک به نام آنیلی داریم.همچنین مسلمانانی چون سمیر در تیم داریم.همچنین ما برای حمایت از جامعه معلولین ذهنی ایتالیا یک بیمار را در خط هافبک خود با شماره 5 بازی میدهیم.این سخنان برای والرو همانند سیگاری بود بعد از ماری.او قانع شد که در اینتر بهتر میتواند با آنیلی و اتحادیه داورانش بجنگد.بورخا از سیستم فاسد و مظلوم کش آنیلی ها متنفر بود. او هر روز عکس شهید ادواردو را توسط پست جیشتاز به درب خانه ی آنیلی جوان و الکان خبیث میفرستد.به پاس این خدمات او در شهر جنوا و محله ی گاسپرینی ، خیابانی به نام او زده شده است.
گفته میشود در اولین شام مشترک اعضای اینتر و ماروتا قصد داشت او را به پاس کمک های فراوان به آنیلی ها به قتل رساند اما در همان قرار اول تحول را در چشمان جوزپه دید و AK47 کالیبر 6.2 خود را در آسینش پنهان باقی نهاد.

در حال اذان گفتن