- چیزی که الان به عنوان جامعه روشنفکری تو ایران مورد توجهه و همواره ازش یاد میشه با همه ی نشونه های معمولی و فلسفه ی روشنفکری تو جهان فرق داره. من نمیدونم که این واژه روشنفکر مگه چی داره که اینجوری افراد جامعه رو درگیرخودش کرده . احتمالا خیلی از این افراد شاید هنوز مفهوم روشنفکری رو نمیدونن که ژست ها و فیگور های یک مرد یا زن که سیگاری تو دستشه و عینک گرد داره و ریش و موی بلند و در حالی که رو به روش تپه ای کتاب و کاغذ و قلم جمع شده و همواره به دور دست نگاه میکنه و سعی میکنه با عقاید بقیه مخالفت کنه چه خوب چه بد، و شایدم بعضی اوقات لطف کنه و توی به اصطلاح مقاله ی انسان شناسانه و جامعه شناسانه ی خودش که دوز روشنفکریش در حد اعلائه ؛ چند کلمه ی دهن پر کن فلسفی جا بده و چیزی مینویسه که خودشم نمیتونه بخونه و تو تفسیرش میمونه.
- احتمالا این افراد گروهی هم دارند که به محض بیرون اومدن نوشته هاشون شروع به تعریف و تمجید و یا به اصطلاح عامیانش ، شروع به پاچه خواری استاد میکنند ! متاسفانه یا خوشبختانه ، این تفکر جامعه ما از جریان روشنفکریه . و باز هم خوشبختانه یا بدبختانه به یه معضل عمیقی توی حوزه فرهنگ و ادب تبدیل شده به طوری که این روز ها هرکسی که رفت و آمدی تو این عرصه داره ، سخت تلاش میکند با همان باورهای این جریان که در بالا ذکر کردم ، خود را یک روشنفکر نشان بدهد . این معضل به قدری قوی شده که در میان این همه به اصطلاح روشنفکران جامعه هنری و ادبی ما کسی بر ضد این جریان بر نمیخیرد و اگر هم برخیزد ، احتمالا از دشمنان و بدخواهان استاد است . من نمیتوانم درک کنم که چرا باید هر هنرمندی یک روشنفکر هم باشد ! اصلا این دو مئقوله کاملا جدا از هم و بسیار متمایز میباشند . گوته جمله زیبایی را دارد که میگوید : " خیلی وقت است کسی که روشنفکر باشد را در جامعه ندیده ام ، همه یا نویسنده هستتند و شاعر و یا کارگردان " . به نظرم لازم نیست که هر هنرمندی یک روشنفکر هم باشد .به نظر بنده روشنفکر کسی است که در خلا افتاده است ! بله ، روشنفکر واقعی باید در یک خلا روانی باشد .
- این خلا روانی باعث نوعی بی باکی ، پاکیزگی و سبک بال بودن میشود . انگار که شخص به هیچ چیزی تعلق ندارد و آزاد آزاد میتواند در آسمان ها پرواز کند ! روشنفکر کسی است که تکلیفش با خودش روشن است . برای پرواز باید دلی صاف داشت و پاکیزه و به دور از هرگونه آلاینده و آلودگی. وگرنه بقیه اش همه فوت و فنی است که هر کسی قادر به یادگیری آن است . ولی هر کسی نمیتواند ضمن اینکه آن فوت و فن ها را میشناسد و بلد است در آسمان پرواز کند ! این دقیقا مصداق تفاوت اصلی میان یک روشنفکر و یک انسان معمولی روشنفکر نماست . از این رو آن سخن گوته که گفته بود " خیلی وقت است روشنفکر ندیده ام " کاملا درست است . شاید بسیار عجیب باشد ولی به نظرم در جامعه کنونی ما دست یابی به معنای واقعی روشنفکری کمی دور از دسترس است . چون به حقیقت امروزه چنین انسانی که با ویژگی های یک انسان روشنفکر صدق کند در جامعه ما پیدا نمیشود . البته اشتباه بزرگ هنرمندان و بالخص نویسندگان این است که به زور میخواهند روشنفکر باشند . فارغ از اینکه ، از امتیازات هنرمندان این است که هیچ گاه با مفهوم روشنفکر تداخل پیدا نمیکنند . نویسنده باید نویسنده باشد . قلمش هم باید مانند یک تور ماهی گیری باشد که هر بار به دریا میاندازد . سیلی از ماهیان را در خود گرفتار کند . چنان گرفتار که ماهیان او فقط مجال داد و فریاد و تکان خوردن برای رهایی از تور را داشته باشند . خوب آیا با این تفاسیر یک نویسنده میتواند یک روشنفکر باشد ؟
- نویسنده و یا به طور کلی یک هنرمند وظیفه اش کشف کردن است . چون وظیفه خطیر هنر کشف کردن است نه آموزش دادن . نویسنده زمانی که پس از سالها کشف کردن دید که دیگر چیزی برای کشف و تور انداختن نمانده آنگاه شاید بتوان او را یک روشنفکر خواند . میبینید بسیار مفهوم سخت و پیچیده ایست . البته همین نویسنده ، میتواند بدون پیمودن این راه طول و دراز رسیدن به این مقام ؛ با استفاده از همان سیاه بازی هایی که در اول این نوشته خدمت مبارکتان عرض کردم خود را به این مقام نائل کند . ولی این نویسنده شاید نداند که این کار او همان و نابود شدن زندگی هنری او همان . به نظر اینجانب ، یکی از دلایل عمده ی ضعف آثار هنری و ادبی در جامعه کنونی ما همین عامل است . این روشنفکر نمایی که دغدعه نویسندگان ما شده باعث به وجود آمدن فجایعی همچون رمان " کافه پیانو " اثر " فرهاد جعفری " شد . و از این فجیع تر این بود که در سال 86 از سوی روزنامه اعتماد به عنوان بهترین رمان سال انتخاب شد ( به نظر منتقدین ) و کتاب بسیار پرفروشی هم شد .
- کافه پیانو و نویسنده اش زاییده ی همین تفکر غلط در جامعه ما هستند . حتی از آثار ادبی مردان هم که بگذریم . در رمان های نوشته شده توسط خانم ها این فجایع شدید تر است . به طوری که آثار این دست از نویسندگان یا خیلی فمنیستی است و یا خیلی مظلوم نمایی میکنند . بحث دیگر در این حوضه این است که اندیشه ی روشنفکری که غرب برای ما پیچیده و خیل عظیمی از هنرمندان ما هم در آن گرفتار شده اند یک اندیشه ی سکولاریسمی است که در برخی از کشور ها همچون امریکا و فرانسه مطرح شد . اندیشه ای که در آن طبقه روشنفکر را برتر از دیگر طبقات جامعه میداند و میگوید این طیف از حامعه بهترین گزینه برای اداره مملکت است و یک روش سیاسی تقریبا درستی است . اما وقتی که ما این اندیشه را بیشتر میشکافیم متوجه رگه هایی از اندیشه سکولاریسم در آن میشویم و ظهور این اندیشه در جامعه کنونی ایران باعث شده که روشنفکر نمایان ما همه ضد دین باشند ! البته آن ها تقصیری ندارند و این در دل سکول. این همان سیاستی است که در ایران اجرا شده است و به زودی طیف وسیع تری از جامعه هنری را در بر خواهد گرفت .
- این مطلب نوشته خودم نیست ولی جالب بود شاید برای بعضی از روشن فکر نما ها که فکر میکنن مخالفت با عقاید و باور های دیگران و تحمیل عقاید خودشون با دلیل و منطقی خودشون، روشن فکریه