مصاحبه مفصل آربلوا :” پیش از فینال کوپای ۲۰۱۱ ، دیوارها پر از عکس دست پیکه شده بود “
“یک بار رونالدو نازاریو وارد زمین شد و گفت “الان مقابل چه تیمی بازی می کنم ؟ “”
“پدرم شدیدا اتلتیکویی بود !”
“تاثیر برنابئو روی حریفان بی نظیر است “
“وقتی بنیتز گفت باید مسی را مهار کنی ، فکر کردم مست کرده است ! “
مرجع خبری رئال مادرید : مجله جات داون درست یک روز پس از شکست به سویا با آلوارو آربلوا مصاحبه کرد . او می گوید که آن شکست برایشان قابل پیش بینی بوده چرا که آنحلوتی هشدارش را داده است . وقتی مقابل عکاس قرار می گیرد به شوخی می گوید :” قول داده ام که تا زمانی که بازی می کنم ، موهایم را کوتاه نکنم و ریش هایم را نزدم . ”
آربلواها اهل کجا هستند ؟
کارکاستیو ، روستایی در ناواره . فکر می کنم پدرم در ختافه متولد شد . در آن جا مادرم که بارسلونایی بود را ملاقات کرد . آنها ازدواج کردند و صاحب دو فرزند شدند . اول به پالنسیا سفر کردند و بعدش سالامانکا که در آن جا مرا به دنیا آوردند .
اما زیاد در ان جا نبودی ؟
دو سال بعدش به وایادولید رفتیم و تا چهار سالگی در ساراگوسا بودم .
خانواده تان فوتبالی بود ؟
برادر بزرگترم بازی می کرد . پدرم همیشه برای دیدنش می رفت اما می دید که بیشتر بسکتبال بازی می کند . وقتی روی نیمکت می نشست و در زمین بازی نبود ، بسکتبال بازی می کرد .
پدرت طرفدار تیم خاصی بود ؟
بله ، البته .
قابل درک است که نخواهی بگویی.
پدرم شدیدا شدیدا عاشق اتلتیکو بود (می خندد)
Álvaro Arbeloa para Jot Down 1
تو در ساراگوسا شروع کردی .
به خصوص در زنگ های تفریح . برایم باور نکردنی است که چطور از آن زنگ های تفریح جان سالم بدر بردم .
یک مدرسه خوب
زنگ تفریح ها زمان نداشتند . در آن جا خیلی چیزها یاد گرفتم . سه کلاس متفاوت همه در یک زمین بازی می کردند ، با سه توپ متفاوت در سه رشته متفاوت . همه باید در هم و برهم بازی می کردند . مهم این بود که زنده بیرون بیایی ، بازی کردن مهم نبود .
تو بردی
فوتبال را دوست داشتم اما می خواستم زنده بمانم . در خانه همیشه درسها خیلی سخت بودند . برای خانه ما اولویت فوتبال نبود . مادرم نسبت به درسهایم سختگیر بود و می گفت که باید سخت تلاش کنم تا بلیط شانس را ببرم . به همین علت اگر نشاطی وجود داشت ، بیشتر نمود پیدا می کرد . در مورد فوتبال هم همین بود . برای لذت بردن بازی می کردم و هرگز برایم مهم نبود که ناکام بمانم . هر اتفاقی که در فوتبال برایم رخ می داد ، باز هم از نظرم خوشایند بود .
درس هم می خواندی ؟
به بیزینس و رشته تجارت علاقه داشتم . مطمئن بودم که والدینم باید در مادرید باشم . در اتاقم در آکادمی باشگاه هم جا برای درس وجود داشت .
در ان جا درست را هم می خواندی ؟
زندگی دانش آموزی داشتم . صبح ها کمی سر کلاس می رفتم و بعد از ظهر ها تمرین می کردم .
پول هم در می آوردی ؟
بلع ، خودرو خریدم . زیاد درگیر پول نبودم . سال بعدش خوابگاه را ترک کردم و با برادرم رائلو زندگی کردم که برای تحصیل به این جا آمده بود .
هم تیمی هایت چه کسانی بودند ؟
سولدادو ، دلارد ، خاوی گارسیا ، بورخا والرو ، خورادو ، خوانفران ، نگردو ، فلیپه لوئیز ، دیگو لوپز . نسلی که در طول تاریخ رئال دیگر نظیرش پیدا نمی شود .
معمولا به ندرت بازیکنی از کاستیا به تیم اصلی می رسد . هر ده سال یک بار ، دو سه نفرتان فرصت پیدا می کند .
موفقیت در رئال خیلی مشکل است . به خصوص اگر از آکادمی باشی چرا که پرش بسیار بلندی است . من در وسط دفاع وسط بازی می کردم و کاناوارو ، هلگرا ، راموس و … بالاتر از من بودند . رئال همین است . این جا مربی نمی تواند صبور باشد تا یک بازیکن جوان را وارد زمین کند .
اما در دپور خیلی سریع فرصت بازی پیدا کردی .
کاپاروس ۲۰ بازی پیاپی مرا فیکس کرد . آن هم در حالی که بازیکنانی مثل لوپو ، آندراده و کولوچینی را داشت . انها خیلی باتجربه تر بودند اما کاپاروس به من اعتماد کرد . شرایط آن جا با این جا فرق داشت که هر روز برد می خواهند .
خاطره ای از کاستیا داری؟
بله اما زیاد قابل بحث نیستند . آکادمی زمانی است که تو به فوتبال حرفه ای رسیدی اما هنوز سطحش را پیدا نکردی . باید سعی کنی بدون فشار بازی کنی و لذت ببری . ۲۰ ساله بودم . مسلما خیلی با حالا فرق داشت که بچه و خانواده دارم .
از آکادمی به کهکشانی ها رسیدی .
کاماچو مرا به تیم اصلی برد .
اما خیلی سریع رفت .
روز استعفایش با من تماس گرفت . در هفته سوم فصل بود و ۱-۰ در زمین اسپانیول باخته بودیم . قبل از بازی استرس بیش از حدی وجود داشت . بکام و رائلو را روی نیمکت نشانده بود .
برای تو رویایی بود.
حضور در چنین ترکیبی بی نظیر بود . البته فشار خیلی بالا بود . باید خیلی سریع خودم را به واقعیت فوتبال نزدیک می کردم . کاماجو در چمپیونزلیگ
آن شب زمانی بود که کاماچو ۳-۰ به لورکوزن باخت . او رونالدو ، فیگو و بکام را از ترکیب کنار گذاشت . رائول را بالاتر از اوون در ترکیب قرار داد . خوانفران و سلادس هم بازی کردند .
پس از اعلام ترکیب گفت :” حالا بروید و با دوستانتان در رسانه ها صحبت کنید. ” یک نفر خندید . کاماچو گفت :” آره ، بخند ! ” من تعجب کردم و با خودم گفتم :” وای ، این آدم ها فراتر از فرشته یا شیطان هستند ! ”
حداقلش این بود که با بکام روی یک نیمکت نشستی
انگلیسی ام افتضاح بود . او یک آدم خیلی دوست داشتنی بود که خیلی عادی بازیش را می کرد . در ابتدا که او را می دیدی به جنجال های پیرامونش فکر می کردی اما در کنارش همه چیز عادی بود . اما چه فرقی می کرد که من چه حسی دارم .
رونالدو نازاریو متفاوت بود .
کاملا . او سعی می کرد که کاملا از خودش لذت ببرد . اگر دوست نداشت بدود ، نمی دوید . اگر دوست داشت سه گل بزند ، می زند . اصلا یک داستان بی نظیر بود . وقتی رئال را به مقصد دپورتیوو ترک کردم ، بعد از کریسمس مقابلشان قرار گرفتم . مربوط به سالی می شود که کاپلو به لیگ رسید . ۱-۰ عقب بودند و رونالدو نازاریو درون زمین بود . سعی کردم که بروم و او را مهار کنم . شگفت زده شد . از من پرسید ؟ ” الان با آنها بازی می کنی ؟ ” گفتم :” بله ، بله الان در بازی هستم . ” یک بار درون زمین گفت :” مقابل چه تیمی امروز بازی می کنم ” دنیایش بازی با توپ بود . اذو کار خودش را می کرد . هیچ کس را مثل او از این لحاظ ندیدم . مهار نشدنی بود .
نقل است که گاریشنا هم روزی وارد زمین شد و از شمار جمعیت حاضر در استادیوم تعجب کرد . پرسید :” چه خبر است ؟ جواب دادند :” فینال جام جهانی است . ” عجیب نیست که به او لقب ” سرخوش پوو ” را دادند .
به نظرم در مورد رونالدو و رونالدینیو هم همین بود . آنها اگر نظم کریستیانو را داشتند ، بهترین های تاریخ می شدند .
به نظر می رسد که چیزی در رگ و خونشان کم باشد .
این شخصیت آنهاست . اما نمی شود که به آنها فکر نکرد . واقعا عجیب بود . فکر کردن به ان دیوانه ات می کند .
مثل گوتی.
او هم عجیب بود . از نظر بدنی قدرتمند بود و همه شرایط را داشت . همیشه در مورد هنر گوتی صحبت می کردیم اما جدا از آن توان بدنیش هم خارق العاده بود . اما این شخصیت هر کس است که تاثیر می گذارد . گوتی یک شخصیت بیست دارد اما ممکن بود که یک روز دیرتر سر تمرین بیاید و بگوید :” اه ، گندش بزنند ! دیگر تکرار نمی شود . از فردا اولین نفر سر تمرین می آیم . ” این کار را یک هفته انجام می داد اما روز هشتم ، بوم ! فکر نمی کنم بتوان این را تغییر داد . شاید در خون افراد باشد . این باعث می شود که خاص باشند .
زیاده از حد ادبی گفتی .
این همان چیزی است که کریستیانو را هارق العاده می کند . او استعداد بی نظیری دارد و شرایط رشدش کامل است . اما تلاشش برای کمال بی نظیر است . می برد ، رشد می کند و به جلو می رودذ . هر روز می جنگد و خسته نمی شود .
Álvaro Arbeloa para Jot Down 2
به رختکن اسپانیول برگردیم.
بازی تمام شد و در هواپیما نمی شد نفس کشید . یادم نمی آید که پس از بازی چه شد اما فکر می کنم کاماچو هم چیزی نگفت . برایم کنار آمدنش سخت بود و خیلی از رفتنش ناراحت شدم چرا که کاماچو خیلی چیزها به من داده بود . البته گارسیا رمون هم به من اعتماد کرد و اولین بازیم با او بود .
چه زمانی ؟
غیر منتظره بود . من و خاوی گارسیا را مقابل بتیس بازی داد . اگر بازی نمی کردیم بلیط بازی در کاستیا را داشتیم . ۱-۰ عقب بودیم و به جای مخیا که دفاع کناری بود ، وارد شدم .
وقتی عقب بودید چرا گارسیا رمون تو را که مدافع بودی ، وارد زمین کرد ؟
فکر می کنم مخیا کارت داشت . بتیس هم یک بازیکن برزیلی داشت که خیلی مشکل ساز بود . با گل رونالدو مساوی کردیم . یک پاس پشت پا به زیدان دادم که گارسیا رمون عصبی شد و گفت :” ساده بازی کن ، ساده ! ”
زیدان درون زمین اهل صحبت نبود .
همیشه خیلی ساکت بود . حالا کم کم دارد عوض می شود . یک دستیار خیلی مهم تر از ان چیزی است که مردم فکر می کنند . او بیشتر با بازیکنان در ارتباط است و بیش از سرمربی با بازیکنان صحبت می کند . بازیکنان به خودشان می گویند :” اه لعنت ، یک مربی کم بود ، یکی دیگر آمد . ” زیدان شخصیت آرامی دارد و به خوبی ارتباط برقرار می کند . کار کردن با او خیلی خوبی است .
فلورنتینو از رئال رفت چرا که به قول او فیگو پاس نمی داد . اما همه می دانستند که این خود او بوده که فیگو را آورده است . اتفاق مشابهی هم در مورد بکام تکرار شد . مدیریت ستارگان خیلی سخت و بیرحمانه است .
ببینید ، فوتبال ورزشی است که ۲۰ تا ۳۰ درصدش تیمی است . موفقیت این است که تیم باشی اما بیشتر یک ورزش تیمی است . همه می دانند که باید برای یک نفر بازی کنند و به او پاس بدهند . اگر آن یک نفر خوب نباشد ، کشته می شوند . آن یک نفر در ذهنش خودش می گوید :” اگر خوب باشم همه چیز عالی پیش می روم . ”
اما در پایان جامها هستند که می مانند . مثلا پنجاه سال دیگر کسی یادش نمی آید که فلان بازیکن هت تریک کرده است . همه چمپیونزلیگ ، کوپا یا لالیگا یادشان است .
بله ، اما درون زمین حس دیگری وجود دارد و به همین خاطر دارم در موردش بحث می کنم .
حالا یک پاس این قدر مهم است ؟
راستش این به شرایط بازی بر می گردد . گاهی وقتی بازی را از بیرون می بینی حس خیلی متفاوتی پیدا می کنی و می گویی که کاش پاس می دادی یا نمی دادی . مربوط به حس اعتماد به نفس بود .
یعنی هندوانه زیر بغل خودت بگذاری ؟
(می خندد) شاید در تلویزیون این بیشتر نمود داشته باشد . منحصر به رئال نیست . از بیرون شرایط خیلی متفاوت با واقعیت در درون زمین است .
چه زمانی فهمیدی که باید از رئال بروی ؟
قبلش به فکر رفتن نبودم . می خواستم سخت تلاش کنم اما زمانی رسید که چاره ای نبود .آن سال کاپلو به طور مثال کانوارو را آورده بیود .
زیدان ها و پاوون ها تمام شد و درها به روی خرید مدافع باز شد .
می دانستم که کاپلو چطور شخصیتی دارد و چه کار می خواهد بکند . فهمیدم که باید برود . می دانید که آن سال چه شد دیگر ؟ فلورنتینو رفت و کالرون انتخابات را برد . نمی دانستیم که چه قرار است پیش بیاید .
منظورت چیست که می دانستی کاپلو چه می خواهد ؟
خب معلوم است که او یک مربی با تجربه بود که برای یک مقطع اورژانسی آمده بود . البته میگل تورس از کاستیا با او خیلی بازی کرد . نمی دانم اگر می ماندم فرصت پیدا می کردم یا نه اما در آن زمان حس کردم که دیگر نمی توانم در رئال مادرید بازی کنم .
و به گالیشیا رفتی.
کاپاروس مرا برد . آن تیم با تیم سالهای قبل دپورتیوو فرق داشت اما داشت نونوار می شد و همین مرا جذب کرد .
Álvaro Arbeloa para Jot Down 3
کاپاروس چطور مربیگری می کند ؟
یادم است که بعد از یک بازی به رختکن آمدم ، خیلی هم بد بازی کرده بودم اما سرم غر نزد . هیچ چیز نگفت .
شش ماه به او بودی .
خیلی کم بود اما چیزهای زیادی یاد گرفتم . فوتبال باعث می شود که تبدیل به ساعت شوی . وقتی جوان هستی همه چیز برایت ارزشمند تر است . هر چقدر سنت بالا برود ، کارهایت بیشتر می شود . در زمان جوانی باید با فوتبال زندگی کنی . دیگر راه برگشتی وجود ندارد و باید از آن لحظه استفاده کنی .
پس برایت جالب بوده است .
یک روز در پیش فصل را با رئال در اینسبروک بودم . همه به سالن بدنسازی رفتیم و بعدش خسته شدیم و رفتیم دوش گرفتیم . تازه شروع به دویدن گروهی کرده بودیم که دیدیم رائول دارد مثل جت می دود . می گفت :” اگر جای شما بودم این فرصت را از دست نمی دادم . ” آن موقع می گفتیم که این دیگر چه می گوید ؟ اما حالا که سنمان بالا رفته درک می کنیم .
به کاپاروس برگردیم .
او خیلی انگیزه می داد . از این لحاظ ها شبیه آراگونس بود . لوئیز روی کارهای ذهنی خیلی کار می کرد . مدت کمی با آراگونس بودم اما در یورو به ما این باور را داد که می توانیم برنده شویم . ” شما بهترین هستید ، اگر با چنین تیمی به فینال نرسم یک مربی افتضاح هستم . ”
سبکش منحصر بفرد بود .
در مورسیا صدایش هم سر تمرین در نمی آمد . ما هر روز خودمان را می کشتدیم . آخرین بازیمان پیش از یورو مقابل آمریکا در سانتاندر بود . با گل ژاوی بردیم و خوشحالی کردیم اما صدایی از او شنیده نمی شد . در کنار ما ساکت بود و در کنار مطبوعات سر و صدا می کرد .
این به سودتان بود ؟
از ختکن حفاظت می کرد . فرانسه را پس از تساوی مقابل فنلاند در گیخون با نتیجه ۱-۰ بردیم . در اتوس منتظر راموس بودیم که داشت با مسئول مطبوعاتی می آمد . یکی گفت :” کجا بودی ؟ ” راموس گفت :” داشتم مصاحبه می کردم . ” جواب امد :” مصاحبه ؟ نباید به آنها توجه می کردی ، تا دو روز پیش می خواستند ما را بکشند ! ” اما این بخشی از فوتبال است .
فیگو می گفت که اگر با یک روزنامه مصاحبه می کردی اما خوب بازی نمی کردی به تو نمره ۴ از تو می دادند اما اگر بد بازی می کردی و مصاحبه می کردی ، نمره هفت .
خبرنگاران هم انسان هستند . آنها علاقه های خاص خود را دارند . مثل هر کس دیگری . یک روز یک خبرنگار به من گفت :” با هر کسی که با من خوب باشد ، خوب هستم . با هر کسی که بد باشد ، نیستم . ”
در این رابطه جای مخاطب کجاست ؟
فکر نمی کنم که مخاطب دغدغه اولیه باشد .
در لاکرونیا شروع کردی .
مدافعان خوبی وجود داشتند . مثلا آندراده .
همین آندراده مقابل چلسی مورینیو در چمپیونزلیگ اخراج شد .
فکر کنم داشت شوخی می کرد . دوست صمیمی دکو بود . دکو روی زمین افتاده بود و آندراده داشت به شوخی به او لگد می زد :” یالا ، یالا ، پاشو ! ” داور کارت قرمز نشان داد . بیچاره شوکه شده بود .
پیوستنت به دپور باعث شد که ناراحت شود ؟
آندراغده در آن زمان ۱۰۰ درصد نبود . شاید از نظر کاپاروس جدی ترین رقیبش کولوچینی بود اما کولوچینی هم از دفاع به حمله برده شده بود . به نظرم رقابت محسوس بود . بین کسانی که می خواهند تو را از ترکیب خارج کنند یا این که تو می خواهی از ترکیب خارجشان کنی .
این برایت مشکل ساز بود ؟
من در حالی بزرگ شده بودم که با دوستانم در کاستیا بازی می کردم اما دیگر آن جا رفاقتی نبود . وقتی امدم ، کاپاروس روی تریستان ، اسکالونی و دو ، سه نفر دیگر حساب نمی کرد . یک روز یک روزنامه از من پرسید که چرا بدین شکل است و من گفتم که ما روی کار خودمان تمرکز داریم و می خواهیم بهترین عملکردمان را داشته باشیم . این موضوعات به باشگاه مربوط است . روز بعدش اسکالونی وارد رختکن شد و گفت که این چه مزخفی بوده که گفتم و باید به عنوان یک هم تیمی از او دفاع می کردم . او می خواست با من دعوا کند اما واکنشی نداشتم . بعدش کاپاروس مرا به دفترش فراخواند و گفت :” تو ربطی به این ماجرای مسخره نداری . همان چیزی را گفتی که باید می گفتی . ”
اما ماه عسلت در دپور تمام شد و باید به لیورپول می رفتی .
با قراردادی پنج ساله به دپور رفتم . بدون هیچ بندی . رئال بندی برای بازگشت در قراردادم نگذاشت . تنها شرط این بود که اگر دو پیشنهاد از سوی رئال و باشگاهی دیگر امد ، در سه سال اول اولویت با رئال است . با خود گفتم :” چطور لندویرو حاضر می شود مرا بفروشد و نیمی از حق انتقالم را به رئال بدهد ؟ ” حس می کردم حداقل سه سال در دپور می مانم .
اما فقط شش ماه طول کشید .
یک روز مدیر نزد من و آمد و گفت :” به لیورپول می روی ؟ ” اول شوکه شدم . دو روز بعدش به خانه ام در لاکرونیا آمد و قرارداد را امضا کردیم .
چه اتفاقی افتاد ؟
وقتی خبر تمایل لیورپول را شنیدم ، وکیلم فهمید که دپور به بانک بدهی دارد . آنها باید هر چه زودتر بدهی را می پرداختند . حس کردم که باید به بانک بروم و بگویم که پول انتقال من را برای بانک بردارید . با باشگاه صحبت کردم و پذیرفتند . دو ماه بود دستمزد نگرفته بودیم . مشکلات مالی زیاد بود و ناگهان دپور می توانست بازیکنی که شش ماه قبلش یک میلیون یورو خریده بود را با چهار میلیون بفروشد . عجب انتقال معرکه ای بود . خواکین هم می دانست که برای من رفتن به لیورپول مثل یک بمب است .
به بهترین سطح حرفه ای رسیدی .
برایم خیلی مشکل بود . با زبان انگلیسی خیلی مشکل داشتم و با برنامه ها ناهماهنگ بود . باید یازده صبح ناهار می خوردم و سه بعد از ظهر بازی می کردم . شش ماه اول را باختم اما باز هم بیش از حد انتظار بازی کردم .
دفاع کناری شدی .
در دپور دفاع وسط بودم اما رافا مرا به عنوان دفاع کناری خرید . این هم یک تغییر بزرگ دیگر بود .
بنیتز به ربات بودن مشهور است .
خیلی زیاد . تمرینات را برا اساس بازی یکشنبه می چیند . از نظر سبک بی نظیر است . یک مربی پدیده است . شاید مثل مربیان دیگر رابطه شخصی نزدیکی با بازیکنان نداشته باشد . به ما می گفت :” یک فیزیوتراپ نمی تواند با بازیکن ناهار بخورد و با او رفیق شود . ” در مورد خودش هم همین بود . می گفت :” وقتی با بازیکن رفیق می شوم که نیمکت تیمش را ترک کنم . ” من با این قضیه مخالف هستم چرا که باید با مربی رابطه خوبی داشته باشی تا بدانی که در کجا هستی . اما این سبک او بود .
در لیورپول خیلی دوستش داشتند .
کمتر استادیومی در جهان را می شد پیدا کرد که این قدر که آنفیلد ، بنیتز را دوست داشت ، مربیش را دوست داشته باشد .
دو سال پس از چمپیونزلیگ ۲۰۰۵ راهی لیورپول شدی ، زمانی که آنها شکست سه گله به میلان آنجلوتی را برگرداندند .
آن بازی را تنها در خانه دیدم . بین دو نیمه قید دیدن بازی را دیدم و با خود گفتم که چیزی برای دیدن نیست اما وقتی کانال را برگرداندم دیدم که نتیجه ۳-۳ است . پس از آن تکرار سی دقیقه را دیدم تا بفهمم که چه شده است . بقیه اش را بعدا دیدم . آن چمپیونزلیگ بی نظیر بود . شاید هر کس دیگری جای هواداران لیورپول بود نا امید می شد . آنها بی نظیر هستند .
Álvaro Arbeloa para Jot Down 4
گرمای خاصی دارند .
هواداران نمی دانند که چه تاثیری می توانند روی عملکرد تیمشان داشته باشند . آنفیلد به هر بازیکن به خاطر هر حرکتش پاداش می دهد : اگر بتوانی بالاتر از حریف سر بزنی ، تشویقت می کنند . این از نظر روانی خیلی خوب است . بازگشت های برنابئو به خاطر هواداران است . آنها تیم و حریف را هل می دهند . حریف چاره ای به جز عقب کشیدن ندارد . تاثیر برنابئو روی حریف بی نظیر است .
از همان ابتدا در لیورپول با ژابی رفیق شدی ؟
نه ، بیشتر با ماسکرانویی که تازه آمده بود . همزبان و تازه وارد بودیم . ژابی و په په رینا اسپانیایی بودند . آئورلیو هم اسپانیایی بلد بود . با ژابی و په په به مرور رفیق شدم .
چطور
خب راستش با ژابی رابطه پیدا کردن مشکل است. او به تو با چشم خریدار نگاه می کند و می گوید :” به کجا می روی ؟ ” و مشکل است .
بعد هم تورس آمد.
نه زیاد صمیمی بودیم و نه زیاد دور . عادی بودیم .
اما به نظر می رسد که وقتی ماسکرانو به بارسا رفت ، دشمنش شدی .
وقتی به مادرید رفتم ارتباطمان را از دست دادیم . بعد از برخی الکلاسیکوها با هم صحبت می کردیم و در مورد خانواده ها ده دقیقه حرف می زدیم . اما این اتفاقات زیاد می افتد ، نه ؟ با یک بازیکن در یک تیم رفیق هستی اما به ناگهان رابطه ات کاملا از دست می رود و به تیمی دیگر می روید . به طور کثال خوانفران و سولدادو در کاستیا . هیچ کس نمی توانست ما را از هم جدا کند . حالا خوانفران و من به ندرت پنج دقیقه کنار هم می نشینیم و شاید سالی یک بار با هم شام بخوریم یا نهایتش با هم بچه ها را به مدرسه ببریم . فقط همین .
آیا شده وقتی به او یا کس دیگری در زمین برخورد می کنی بگویی ” این رفیق من است ؟ “
بسته به شرایظ بازی و استرش دارد . اگر بازی استرس نداشته باشد ، ممکن است که درون زمین با هم شوخی کنیم . نمی دانم . اما اگر بازی لالیگا باشد رفاقتی وجود ندارد .
اولین بازی چمپیونزلیگی برایت خیلی خاص بود .
باید مسی را در نیوکمپ مهار می کردم .
چطور شد که در آن بازی قرار گرفتی ؟
در اواخر ژانویه به لیورپول ملحق شده بودم . اولین بازیم را در لیگ انگلیس در اواسط فوریه انجام دادم و یک هفته بعدش باید در چمپیونزلیگ مقابل بارسا بازی می کردیم .
بنیتز چه کار کرد ؟
در تمرین مرا صدا کرد و گفت :” در پست دفاعه چپ بازی می کنی … ” با چشمان گرد شده به او نگاه کردم و با خود گفتم :” امروز مست کرده و بعد به تمرین امده است ! ”
پس می دانستی که باید جلوی مسی بازی کنی .
مسی در آن زمان مثل حالا نبود . اما از مصدومیت برگشته بود و مقابل والنسیا عالی بازی کرده بود . چند بازی بی نظیر را ثبت کرده بود . مسلما مثل حالا نبود اما باز هم عالی بود .
تو چه کار کردی ؟
رافا گفت که با او به میانه زمین بدوم و او را تحت کنترل داشته باشم . خیلبی ریسکی به نظر می رسید اما در نهایت با همین روش در نیوکمپ ۲-۱ پیروز شدیم . من خوب بازی کردم . انتخاب هایم درست بود . در آن زمان مثل حالا نبود که در همه جای زمین آزادانه حضور داشته باشد .
چطور مهارش کردی ؟
شاید اگر در سمت راست بازی می کردم این قدر خوب نبودم . انتخاب درستی بود . تلاشم را کردم . عملا داشتم او را مارک می کردم . به نظرم کار رافا عالی بود . به خوبی از پس بازیهای حذفی بر می آمد . می توانست عالی حال تیم را عوض کند . حریف را آنالیز می کرد و نقاط ضعفش را پیدا می کرد . نگاه کنید که چطور بارسا را منفجر کردیم .
در طول بازی با مسی صحبت کردی ؟
نه ، فکر نمی کنم که هرگز با او صحبت کرده باشم .
Álvaro Arbeloa para Jot Down 5
سخت ترین کسی بود که مهارش کردی ؟
مسی ، ریبری ، کریستیانو و … در این سطح همه مشکل هستند . باید فشار را بپذیری . ممکن است که هشتاد دقیقه مقابل مسی دفاع کنی اما اگر یک بار از تو رد شود ، کل تلاشت بی ارزش می شود . مهار کریستیانو عملا غیرممکن است . کافی است فقط یک بار از تو رد شود . بهترین در دنیاست .
کریستیانویی که در لیورپول مهارش می کردی با تقابل با او با تیم ملی اسپانیا فرق داشت ؟
مسی هم قبلا بیشتر به کناره ها می چسبید . کریتسیانو حالا از چپ حرکت می کند . آن زمان در راست بازی می کرد . اما مدام جا به جا می شد تا گل بزند . سالی که لیگ را به منچستر باختیم را یادم است . کریستیانو در پست هافبک کناری سی گل زد . در لیورپول شوکه شده بودیم . حالا هم همین طور است .
در تمرینات کار با سرعت کمتری پیگیری می شود ؟
نه ، خیلی سنگین و مشکل است . در تمرین استرس بیش از آن چیزی است که مردم فکر می کنند . امسال کاغذ برداشتم و لیستی از آمار جمع کردم . در پایان هر تمرین می نوشتیم که کدام بازیکن بیشتر برده یا باخته است . گاهی نظر آنجلوتی در این زمینه به حدی مسئله ساز بود که برخی شاکی یا خوشحال می شدند . او می خواست که حواسش بهع همه باشد .
تو خودت خوب به بقیه حمله می کنی !
نه نه ، در مورد کاسیاس در جریان بازی بود . در مورد گرت در آن لحظه حتی حس هم نکرد . لگد یا تکل نبود . یک برخورد معمولی با زانویش بود .
چرا از لیورپول جدا شدی؟
یک سال مذاکرات بی نتیجه را با لیورپول داشتم . رافا از سویی گلن جانسون را خریده بود ، یک دفاع راست بیست میلیونی . بعدش به خود گفتم :” حالا باید تصمیم بگیرم . ” اولین خرجشان برای دفاع کناری بود . پس باید می رفتم . فلورنتینو آن سال انتخابات را برد و می دانستم که می خواهد به رئال بگرردم . پس خرید جانسون به من یک توجیه عالی داد :” شما یک بازیکن هم پست من خریدید . فقط یک سال از قراردادم مانده و اگر نگذارید بروم ، سال بعد رایگان می روم . ” و به خانه برگشتم .
اما بازگشت به خانه و نیمکت نشینی ، ریسک بود .
بسیاری از دوستانم گفتند که به رئال نروم . سال جام جهانی بود و ریسک وجود داشت اما نمی خواستم این فرصت را از دست بدهم . با خود گفتم :” می روم و بهترین عملکردم را ارائه بدهم . ” نمی توانستم بگویم :” اگر بازی نکنم ، نمی روم . ” آن سال در سمت چپ به عنوان ذخیره مارسلو خیلی بازی کردم . گاهی هم سرجیو به مرکز خط دفاعی می رفت و من در راست بازی می کردم .
سرجیو همبازیت بیشتر محسوب می شد یا رقیبت ؟
اول باید منتظ رمی ماندم تا او نباشد و بازی کنم اما در سال دوم مورینیو دفاع وسط شد و من در راست بازی کردم .
تو در بحبوحه خرید کاکا و کریستیانو آمدی ، یک دگرگونی جدید از فلورنتینو .
یک سال غیر عادی بود که با شکست به آلکورکون تحت تاثیر قرار گرفت . تیتر مارکا علیه پلگرینی هم زیاده از حد بیرحمانه بود . تجربه مربیگری در رئال برایش خیلی عجیب بود . یک روز باخته بودیم . فردایش سر صبحانه یک نفر نزد کمک مربی رفت و گفت :” روبن ، شنبه چه کسی برد . ؟ ” روبن به بالا نگاه کرد و گفت :” شاید ما ، شاید ما ! ” . پلگرینی از ویارئال آمده بیود و نه تنهامادرید بلکه باید دنیای رئال را کشف می کرد .
خبرنگاران روی رختکن تاثیر می گذارند ؟
عادی نیست که کل رختکن یکسو باشد و چند دستگی وجود نداشته باشد . ما از مانوئل راضی بودیم و رابطه خوبی با او داشتیم . او فوتبال سریع از جناحین را دوست داشت . اما اتفاقی که در آلکورکون افتاد و بعد از آن از دست دادن بازی با لیون باعث شد که لالیگای بی نظیرمان دیده نشود . البته ما در همه بازیهای کلیدی فصل ناکام ماندیم .
تو در بازی با آلکورکون بودی ؟
لعنت ، گل به خودی زدم !
آن جا چه اتفاقی افتاد ؟
من از مصدومیت برگشته بودم و مربی از من پرسید که اگر آماده هستم در لیگ در مقابل اسپورتینگ در بازی قبلش حاضر باشم . اما او در نهایت صتمی گرفت که ریسک نکند و در بازی کوپا با آلکورکون به من بازی بدهد .
چه اتفاقی افتاد ؟
در ابتدا باید بگویم که آلکورکون یک تیم کوچک دسته سومی نبود . آنها مثل یک تیم دسته دومی بودند و آن سال صعود هم کردند تیم خیلی خوبی بودند …
اما…
درست است اما باید این را مشخص می کردم چرا که به نظر می رسید جلوی هوادارانمان باخته باشیم . من به عنوان کسی که از مصدومیت برگشته به تیم ملحق شدم . ترکیب بسیار خوبی در زمین بود اما موفق نشدیم و کاملا اوت شدیم .
بین خودتان چه گفتید ؟
نمی دانم دقیقا چه شد . نتیجه ۳-۰ بین دو نیمه باعث شده بود که رختکن شوکه شود . گوتی با مربی بحث کرد و تعویض شد . واقعا شرم آور بود . با حالی بهتر به نیمه دوم رفتیم . آمدیم حمله کنیم دیدیم کل آلکورکون دور دروازه اش خیمه زده است . ریسک نکردیم . می شد به جای ۴-۰ با نتیجه ۶-۲ ببازیم . در بازی برگشت با گل فن در فارت در دقیقه آخر با نتیجه ۱-۰ بردیم .
Álvaro Arbeloa para Jot Down 7
مورینیو چطور بود ؟ کل روحیه تیم عوض شد ؟
از روز اول پیش فصل فهمیدیم که مورینیو چه کسی است . اسپانیایی ها پس از جام جهانی به اردو ملحق شدند و ما در لس انجلس او را دیدیم . در آن جا باید با گالکسی بازی می کردیم و بین دو نیمه ۲-۰ عقب بودیم . شروع به داد و فریاد کرد . هیچ کس را بی نصیب نگذاشت . خیلی زود فهمیدیم که مورینیو چه کسی است . نمی شد تصور کرد روزی پلگرینی بر سر کریستیانو فریاد بزند . آن صحبت را خیلی یادمان هست . به ما گفت :” نمی خواهید بدوید ؟ مشکلی نیست ، بفرمایید نیمکت . بعد از آن هم نمی دوید ؟ بفرمایید اخراج ! ” برایش فرقی نداشت که قهرمان جام جهانی طرف مقابلش باشد یا کاکا یا بازیکنی از آکادمی .
وقتی کار آغاز شد بارسا کار را مشکل کرد ؟
با ۵-۰ مشکل بود . نه به این خاطر که گند زدیم بلکه به خاطر صحبت هایی که بعدش شد . بارسایی ها بعد از آن برد حرفهایی زدند که خیلی اذیتمان کرد و از نظر روحی تاثیر گذاشت . بعدش توانستیم کوپا را ببریم .
البته با زحمت.
در هفته پیش از فینال کوپا ، دیوارهای والدبباس پر شده بود از حرفهای آنها در مورد برتریشان . از کادر فنی گرفته تا بازیکنان . عکس دست پیکه به نشانه ” پنج ” روی دیوار ها نصب شده بود . از من نپرسید که چه کسی این کار را کردهب ود اما نظیر ندارم . می دانم که کار مورینیو نبود اما یکی به فکرش رسیده بود .
همین باعث شد که با خشم بازی کنید ؟
بله و این گونه شکستشان دادیم .
از تونل جنجال بازی آغاز شد ؟
نه ، از آن جا نه . اما قبل از آن بازی در لیگ در برنابئو بازی داشتیم و جنگهایی انجام شد . بارسایی ها می گفتند می برند و چمن برنابئو مثل چمن یک تیم دسته سومی است ! از این حرف ها ! عادی است ، نه ؟ بازیهای زیادی مقابلشان داشتیم . خیلی بازی کردیم و استرس بالا بود . اما این رقابت را ما ایجاد نکردیم . رئال – بارسا همیشه وجود داشته است . دیده بودم که زیدان و لوئیز انریکه هم دست به یقه شدند . فکر کنم قبلا همدیگر را اصلا نمی بوسیدند .
تو با ویا درگیر شدی .
توپ به او رسید و من مقابلش بودم . او مرا هل داد و سعی کردم که کنترلم را از دست ندهم . گفتم :” هه ، مرا هل دادی اما هنوز ایستاده ام . ” او تمارض کرد و من و سرجیو از روی زمین بلندش کردیم . بعدش جنجال ایجاد شد .
په په هم پایش را روی دست مسی گذاشت . تو هم با مسی زیاد درگیر می شوی .
گاهی تلاش ها ناکام هستند . البته نمی گویم که وقتی توپ از من رد می شد همیشه روی پایش تکل می زدم .
منظورم تکل خشن نبود ، مثل حرکت آندراده مقابل دکو اما بدون محبت !
این بازی این گونه است :” امروز تو را راحت نمی گذارم . ” بدین ترتیب روحیه می گری . بازی ها استرس خاص خود را دارند . باید تا جایی که می توانی توپ را رد کنی .
آراگونس در صحبتش پیش از فینال گفت :” آن بلوند که اسم عجیب و غریبی دارد . ” که منظورش به شواین اشتایگر بود . تو آن شب نمی خواستی او را راحت بگذاری ؟ اصلا چنین جنجال هایی درست است ؟
خیلی ها می گویند که ما باید الگوهایی برای کودکان باشیم . من نباید الگوی هیچ کس باشم . فقط باید الگوی بچه هایم باشم . هرگز نباید وقتی زمین را ترک می کنم ، فکرم به بچه هایم را از دست بدهم . نباید به کسی لطمه بزنم یا کسی را مصدوم کنم . من بازیکن فوتبال هستم و باید به فکر صلاح تیمم باشم . نباید یک پدر با دیدن من در تلویزیون به بچه هایش بگوید :” ببین ، این کار را نباید بکنی ! “
**********************نويسنده ي خبر حامد فلاح***********************
real-madrid.ir*******************************