يعني از تعطيلاتت كم كردي و به تمرينات اضافه كردي؟
راستش اينكه بيشتر تلاش كنم خيلي سخت بود. بيست و نه ساله بودم و بايد بيشتر از قبل تلاش ميكردم. اينكه مثل موتور تيم باشي خيلي سخت بود. البته هر چيزي ممكن است.
موقع بدنسازي شيوه خاصي داشتي؟
آمادگي جسماني هم نكته مهم ديگريست. به لطف تمرينات مخصوصي كه آقاي ژالودك ميداد، بهتر شدم. همه عمرم همه ميگفتند كه خوب شوت ميكني، اما براي من شوت كردن با يك پا مهم نبود. به خاطر آقاي ژالودك بود. او هميشه توي دروازه براي من هدف ميگذاشت و من ميبايست به آنها شليك ميكردم. با هر دو پا، تمام وقت، تمام روز. در جمهوري چك يك تعطيلات زمستاني بود (دو ماه بازي نداشتيم). همه ميگفتند به استراحت احتياج دارم اما من با خودم فكر مبكردم "نه، اگر هدفي دارم، بعدا ميتوانم استراحت كنم."
خارج از زمين هم همين روش را داري؟
همينطور است. آدم هاي موفق زيادي در كشور من هستند و اگر رمز موفقيتشان را بپرسيد، هميشه كار سخت و قاطعيت است. اگر كاري را كه ميخواهم انجام بدهم درست انجام بدهم، احساس رضايت ميكنم. اگر بدانم در كاري نميتوانم 100% توانم را خرج كنم، آن كار را انجام نميدهم.
به تو درخواست نشد تا از لحاظ روانشناسي و انگيزه براي بازيكنان صحبت كني؟
چرا، يك روزبه من چنين پيشنهادي شد. اما من فرصت ندارم و نميدانم كه در اين كار موفق خواهم بود يا نه. البته چيزهايي كه راجع به آنها صحبت كرديم، در موارد ديگر زندگي هم صدق ميكنند.
برايت سخت نبود كه در اوج از فوتبال كناره گيري كني؟ ميتوانستي حداقل دو سال ديگر بازي كني.
من ميخواستم به حد معيني برسم. ديگر نميتوانستم تغييري ايجاد كنم. ديگر نميتوانستم موتور يوونتوس باشم، و ديگر به درد تيم نميخوردم. دوست هم ندارم فقط به خاطر درآمد بازي كنم. بهتر بود همه چيز را تمام كنم. چون در طول اين سالها خيلي خسته شده بودم، با رضايت از فوتبال خداحافظي كردم. چون همه توانم را به كار گرفتم، دلمشغولي ندارم.
يعني دلت تنگ نمي شود؟
واقعا نه. درست است كه نقشم عوض شده اما هنوز با تيم در ارتباط هستم. وقتي با آنيلي رو در رو بازي ميكنم، با او درگير ميشوم، چون دوست ندارم بازنده باشم. در اين مورد تغييري نمي كنم!
با اينكه توي خيابانها مردم براي گرفتن عكس به طرفت هجوم مياورند، چطور كنار مي آيي؟
وقتي از قوتبال خداحافظي كردم فكر ميكردم بعد از يكي دو سال اوضاع بهتر ميشود اما راستش بدتر هم شده. چون ديگر خيلي مرا نمي بينند، بنابراين بيشتر عكس ميگيرند. البته هنوز خوشايند است. وقتي بيرون مي روم بايد آمادگي آن را داشته باشم. البته من هر روز سرحال نيستم اما هوادارها گناهي ندارند. ما براي آنها بازي ميكنيم، بدون آنها فوتبال ارزشي ندارد. پس اگر درخواست عكس يا امضا دارند بايد قبول كنم. براي من هزينه اي ندارد و آنها هم خوشحال ميشوند. من اين نكته را در نظر دارم و به بازيكنها هم بادآوري ميكنم. اين حداقل كاري است كه ميتوانيم براي هوادارها انجام بدهيم.
فكر ميكنم نمي تواني در شهر قدم بزني، نه؟
شنبه ها واقعا ممكن نيست. روزهاي ديگر بهتر است. قبلا بايد امضا ميدادم اما حالا ميخواهند سلفي بگيرند. گوشي هاي لعنتي...
از اين كار خسته نمي شوي؟
زماني كه هنوز بازي ميكردم، يك بار كه در مونت كارلو بوديم سخت گذشت. آنجا با خانواده ام به تعطيلات رفته بوديم. همه چيز خوب بود تا اينكه ايتاليايي ها سر راهمان سبز شدند. ميدان از آنها پر بود و پليس مجبور شد ما را از ميان آنها رد كند. فرزندانم خيلي كوچك بودند و به همين دليل اذيت شديم.
با شهرتي كه داري، آيا توانستي يك كودكي طبيعي براي فرزندانت فراهم كني؟
بله، اما به هر حال اذيت شدند. وقتي يك روز تعطيل داشتيم و فرصت داشتم با آنها بيرون بروم، حاضر نبودند بيايند. چون ميدانستند به محض بيرون زدن از خانه، همه چيز تمام است. هوادارها همه جا بودند، و بچه ها مجبور بودند دست همسرم را بگيرند و تنهايي به رفتن ادامه بدهند. مرتب ميپرسيدند چرا به مردم امضا ميدهي؟ منهم دلم ميخواست وقتم را در كنار خانواده سپري كنم اما نمي توانستم و اين ناخوشايند بود.
با اين حال ترجيح دادي پس از كناره گيري از فوتبال همچنان در ايتاليا بماني...
اگر به خاطر كارم نبود نميماندم. مدرسه بچه ها هم اينجاست. البته به زودي شرايط تغيير ميكند، دخترم 18 ساله است و قرار است براي ادامه تحصيل به انگليس يا سوئيس برود. پسرم هم سه سال ديگر به اين موقعيت ميرسد.
بچه ها بيشتر از اينكه چكي باشند، ايتاليايي هستند، نه؟
بله، همينطور است. آنها همينجا متولد شدند و وقتي با هم صحبت ميكنند، ايتاليايي حرف ميزنند. البته چون من و همسرم در خانه به زبان چكي صحبت ميكنيم، با ما چكي حرف مي زنند. با اين حال مشكلي نيست. دانستن اين زبانها باعث ميشود باز زبانهاي جديدي را ياد بگيرند.
پسرت پاول هم فوتبال بازي مي كند؟
نه، اصلا. وقتي كوچك بود هيچ علاقه اي به فوتبال نداشت. الآن 15 ساله است و فوتبال دوست دارد، اما براي باشگاه خاصي بازي نميكند. مدتي بسكتبال بازي ميكرد، مدتي هم شنا، او ورزشهاي مختلفي را كار ميكند اما نه به شكل حرفه اي. منهم مشكلي ندارم.
تو اينطور راضي تري، نه؟
البته. با اين اسم نميتوانست در ايتاليا فوتبال بازي كند. خيلي سخت ميشد. در جمهوري چك هم همينطور بود. سه شنبه ها او را به بازي با آنيلي ميبرم و او خوشش مي آيد. با اين حال جايي را سراغ ندارم كه بتواند به دور از فشار روحي به فوتبال ادامه دهد.
وقتي بچه ها به كالج رفتند آيا باز در ايتاليا باقي ميماني؟
اين نقطه عطف بزرگي براي من و همسرم خواهد بود و بايد تصميم بگيريم كه بعد از آن چه كار كنيم. راستش مطمئن نيستم كه مي مانيم يا نه. فوتبال خيلي زمانبر و خسته كننده است و همسرم بيشتر ترجيح ميدهد كه ما اينجا نمانيم. البته بايد ديد قسمتمان چه ميشود.
تو بيشتر از 19 سال در ايتاليا زندگي كرده اي، از اين كه به جمهوري چك برگردي مشكلي نداري؟
نه، من و همسرم آنجا بزرگ شده ايم. براي بچه ها شايد سخت باشد چون متولد ايتاليا هستند و جمهوري چك را چندان نمي شناسند. البته منظور من اين نبود كه قرار است حتما به آنجا برگرديم...
بله، فلوريدا هم مناسب است، نه؟
بله، ما در فلوريدا يك خانه داريم و هر تابستان به آنجا ميرويم. هيچ كس آنجا ما را نميشناسد. من با دمپايي به همه جا مي روم. شايد فوتبال 25 امين ورزش محبوب در آنجا باشد.
براي چه چيزهايي در ايتاليا دلت تنگ خواهد شد؟
آب و هوا، غذا و مردمشان كه نسبت به ما چكي ها شادترند و بيشتر ميخندند. وقتي به چك ميروم اين تفاوت را احساس ميكنم. ايتاليايي ها هميشه لبخند ميزنند و از زندگي لذت مي برند. غمگين بودن مفهومي ندارد. نمي دانم، شايد به خاطر آب و هوا باشد، اما ايتاليا خيلي به خودشان فشار نمي آورند. فكر ميكنم ما بيشتر روي كارمان تمركز داريم.
تو از دوستان صميمي كارلو كاپالبو هستي (كاپالبو ايتاليايي است و در جمهوري چك زندگي ميكند، و ترتيب مسابقات بين دو كشور را مي دهد)، درست است؟
بله، او را خيلي دوست دارم. او شيوه ايتاليايي را به كشور ما آورد. او خيلي سخت كوش است، خيلي زياد كار ميكند اما هميشه شاد است و لبخند بر لب دارد و دليل موفقيتش همين است. منهم از اين لحاظ تغيير كرده ام اما ايتاليايي ها هنوز ميگويند آدم سردي هستم.
ايتاليا سليقه تو را در زمينه مد هم تغيير داد، نه؟
يله، فوتباليستها اين روزها مثل مانكن ها هستند. لباس و ماشين جزئي از فوتبال هستند و نمي شود كاري كرد. با اين حال هر چيز حدي دارد. مثلا من دليل خالكوبي را نميفهمم. تنها بازيكن يوونتوس بودم كه خالكوبي نداشت.
هنوز هم بدنسازي كار مي كني؟
بله، البته هر بار كمتر و كمتر ميشود، اما سعيم را ميكنم. ميدوم و به باشگاه ميروم. بعضي وقتها گلف بازي ميكنم. يكبار در پراگ در يك مسابقه دو ماراتن دويدم و بدم نمي آمد يك شهر ديگر را هم تجربه كنم.
قرار است در مسابقه ماراتن شركت كني؟
نه، ديگر نه... دفعه قبل 3 ساعت و 49 دقيقه دويدم. خيلي خوب بود اما الآن براي من خيلي زياد است. از نظر جسمي آمادگي ندارم. چاق شده ام و وزنم زياد شده، براي همين زانو درد ميگيرم.
بيشتر زمان، سرمايه گذاري مالي و تلاش تو به چه چيز اختصاص دارد؟
باز هم فوتبال. همسرم مخالفت ميكند اما چه كاري از دستم بر مي آيد؟ فوتبال زندگي من است. مخدر من است. البته تلاش مي كنم وقت بيشتري در كنار خانواده بگذرانم، هر وقت تعطيلي باشد با هم به سفر ميرويم. تابستان به فلوريدا ميرويم و زمستان به كوههاي آلپ. بايد از هر روز كنار خانواده بودن لذت برد. خوب است كه تنها مافوق من آنيلي است، براي همين ميتوانم وقتم را تا حدي تنظيم كنم، با اين حال واقعيت اين است كه همه چيز خيلي سريع ميگذرد. آرزويي هست كه از قديم داشته ام و آن اين بوده كه زندگي ام آرامتر بگذرد، اما خيلي نميتوانم به آن برسم... با اين حال، هر روز احساس خوشبختي ميكنم.